جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٩٨ - غزل ٤٤٧ مزن بر دل ز نوك غمزه تيرم
|
ور خرامن سرو گلبارش كند ميل چمن |
سرو را از پا در اندازد، دل گل بشكند[١] |
|
در حقيقت، بيانات خواجه همانگونه است كه اظهار نموده.
|
در آن غوغا كه كس، كس را نپرسد |
من از پير مغان منّت پذيرم |
|
در غوغاى عاشقان، و يا حالات و مشاهدات، و يا تجلّيات دوست كه شورى در دلربايى بپا مى كند، استاد و راهنماى به حضرت دوست را ياد خواهم كرد و منّت پذير خدمات او گشته و فراموشش نخواهم كرد.
و يا بخواهد بگويد: در هياهوى قيامت كه هيچ كس را با كس كارى نباشد، براى برآورده شدن مقامات معنوى، دست شفاعت به دامن رسول اللَّه ٦ و يا امير المؤمنين ٧ خواهم زد؛ كه:
«ما أحَدٌ مِنَ الأوّلينَ وَالآخِرينَ إلّاوَهُوَ يَحْتاجُ إلى شَفاعَةِ مُحَمَّدٍ ٦ يَوْمَ القِيامَةِ.»
[٢]: (هيچ كس از اولين و آخرين نيست مگر اينكه به شفاعت محمّد ٦ در روز قيامت محتاج مى باشد.- نيز:
٣٠٨٩
«اذا كانَتْ لَكَ حاجَةٌ إلَى اللَّهِ، فقُلْ: «أللّهُمَّ! إنّى أسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَعَلِىّ، فَإنَّ لَهُما عِنْدَكَ شَأْناً مِنَ الشَّأْنِ وَقَدْراً مِنَ القَدْرِ، فَبِحَقِّ ذلِكَ القَدْرِ، أنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأنْ تَفْعَلَ بىكَذا وكَذا.» فَإنَّهُ إذا كانَ يَوْمُ القِيامَةِ لم يَبْقَ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبِىٌّ مُرْسَلٌ وَ لا مُؤْمِنٌ مُمْتَحَنٌ إلّاوَهُوَ يَحْتاجُ إلَيْهِما فى ذلِكَ اليَوْمِ.»
[٣]: (هنگامى كه خواسته و حاجتى از خدا داشتى، بگو: «خداوندا! به حقّ محمّد و على از تو درخواست مى كنم، زيرا اين دو بزرگوار را در نزد تو ارج و منزلتى بس والاست، پس به حقّ آن ارج و منزلت، [از تو درخواست مى كنم] كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستاده و به من چنين و چنان كنى.» [به جاى اين جمله، حاجت و خواسته خود را ذكر مى كنى] بدرستى كه وقتى روز.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٥١، ص ١٣٥.
[٢] - بحار الانوار، ج ٨، ص ٤٢، روايت ٣١.
[٣] - بحارالانوار، ج ٨، ص ٥٩، روايت ٨١.