جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤٩ - غزل ٤٥٤ هرچند پير و خسته دل و ناتوان شدم
از تمام اين غزل ظاهر مى شود كه خواجه به كمال و حالى ناپايدار نايل شده، خبر از آن مى دهد و تقاضاى تكرار و ملكه شدن آن را مى نمايد. و در ضمن به خيال و توجّه آن پرداخته تا شايد باز آن مشاهده پيش آيد و حالش ملكه گردد. مىگويد:
|
هرچند پير و خسته دل و ناتوان شدم |
هرگه كه يادِ روى تو كردم، جوان شدم |
|
گرچه از نظر ظاهرى، ناتوانى و پيرى به من چيره گشته و نمى توانم به وصال دائمىات راه يابم، خيال رُويت جانى تازه به من مى دهد و به جوانى روحى و قلبى مىگرايم؛ كه:
٣١٢٨
«ثَمَرَةُ الذِّكْرِ إسْتِنارَةُ القُلُوبِ.»
[١]: (ثمره ياد [خدا] روشنايى دلهاست.- نيز:
٣١٢٩
«ذِكْرُ اللَّهِ نُورُ الإيمانِ.»
[٢]: (ياد خدا، نور ايمان مى باشد.- همچنين:
٣١٣٠
«ذِكْرُاللَّهِ قُوتُ النُّفُوسِ وَمُجالَسَةُ المَحْبُوبِ.»
[٣]: (ياد خدا، خوراك نَفْسها و همنشينى با محبوب است.) و نيز:
٣١٣١
«فِى الذّكْرِ حَياةُ القلْبِ.»
[٤]: (زندگانى قلب در ياد [خدا] مىباشد.).
لذا مى گويد:
|
شكر خدا كه هرچه طلب كردم از خدا |
بر منتهاىِ مطلب خود كامران شدم |
|
|
در شاهراه دولت سرمد به تختِ بخت |
با جام مى به كام دلِ دوستان شدم |
|
[١] ( ١، ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب ذكراللَّه، ص ١٢٤.
[٢] ( ١، ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب ذكراللَّه، ص ١٢٤.
[٣] ( ١، ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب ذكراللَّه، ص ١٢٤.
[٤] ( ١، ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب ذكراللَّه، ص ١٢٤.