جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤١٣ - غزل ٤٧٩ كرشمه اى كن وبازار ساحرى بشكن
واصل سازد، تصميم ونيّتم را بر خويش متمركز نما.). ونيز:
٣٧٥٢
«إلهى! أمَرْتَ بِالرُّجُوعِ إلَى الآثارِ، فَارْجِعْنى إلَيْكَ بِكِسْوَةِ الأنْوارِ وَهِدايَةِ الإسْتِبصارِ، حَتّى أرْجِعَ إلَيكَ مِنها كَمادَخَلْتُ إلَيكَ مِنهامَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ إلَيْها ومَرْفُوعَ الهِمَّةِ عَنِ الإعْتِمادِ عَلَيْها.»
[١]: (معبودا! خود امر نمودى كه به آثار ومظاهرت رجوع نمايم، پس مرا با پوششى از انوار خويش وهدايتى كه تو را با ديده دل مشاهده كنم، به سويت بازگردان، تا همان گونه كه از طريق مظاهر به سويت آمدم، از طريق آنها به پيشگاهت بازگردم، در حالى كه باطنم از نظر [استقلالى] به آنها مصون ومحفوظ مانده، وهمّتم از اعتماد و بستگى بر آنها برتر باشد.) لذا باز مى گويد:
|
برون خرام وببر گوىِ نيكى از همه كس |
سزاى حور ده ورونق پرى بشكن |
|
اى دوست! جلوه بنما تا پرى رخساران اين عالم وحور جمالان جهان ديگر در نظرم نيايد، وهمه جمال وكمال تونگرم، وبا بيرون خراميدن وجلوه نمودنت گوىِ حُسن را از همه بستانى، وديده دلم به مشاهدهات از پرى رخساران وحور صفتان چشم پوشد. در جايى مى گويد:
|
گلبُن عيش مى دمد، ساقى گلعذار كو؟ |
باد بهار مى وزد، باده خوشگواركو؟ |
|
|
هر گل نو ز گلرخى ياد همى دهد، ولى |
گوشِ سخن شنو كجا؟ ديده اعتبار كو؟ |
|
|
حُسْن فروشى گُلَم نيست تحمّل اى صبا! |
دست زدم به خون دل، بَهْرِ خدا نگار كو؟[٢] |
|
و در جايى خبر از رسيدن به تقاضاى خود داده ومى گويد:
|
دگر حور وپرى را كس نگيرد با چنين حسنى |
كه آن را اينچنين چشم است واين را آنچنان ابرو |
|
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٩٩، ص ٣٦٠.