جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٩٠ - غزل ٤٧٦ شراب لعل كش وروى مه جبينان بين
خواجه در اين غزل در مقام تمجيد آنان كه دوست را بر غير او اختيار نمودهاند بوده، و از آنهايى كه طريقه ايشان را نمى پسندند به بدى ياد كرده. مىگويد:
|
شراب لعل كش وروىِ مَهْ جبينان بين |
خلاف مذهب آنان، جمال اينان بين |
|
بيااى خواجه! ويااى سالك! چنانچه تو را تجلّيات اسمائى وصفاتى حضرت محبوب روى داد، بر خلاف مذهب آنان كه پرهيزت از اين مشاهدات مى دهند، به مراقبه شديد وتوجّه به حضرتش بپرداز؛ كه:
٣٢٤١
«ياأباذَرٍّ! ... احْفَظِ اللَّهَ، تَجِدْهُ أمامَكَ»
[١]: (اى ابوذر! ... خدا را [در نظر خود] نگاهدار، تا او را در جلوى خود بيابى.) وبه گفته خواجه در جايى:
|
هر آن خجسته نظر كزپى سعادت رفت |
به كُنجِ ميكده وخانه ارادت رفت |
|
|
زرطل دردكشان كشف كرد سالك راه |
رموز غيب كه در عالم شهادت رفت |
|
|
مجو زطالع مولود من بجز رندى |
كه اين معامله باتو كوكب ولادت رفت[٢] |
|
ونيز در جايى مى گويد:
|
درتاب توبه چند توان سوخت همچو عود |
مىده! كه عمر در سر سوداى خام رفت |
|
|
دل را كه مرده بود حياتى ز نو رسيد |
تا بويى ازنسيم مىاش در مشام رفت |
|
[١] - بحارالانوار، ج ٧٧، ص ٨٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٩٨، ص ١٠١.