جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٨٢ - غزل ٤٣٠ فتوى پير مغان دارم و قولى است قديم
به حقّ خود قانع نيست، و كسى به ديگرى ترحّم ندارد. گويا بشر در عصر جهالت زندگى مى كند.
خواجه هم مى گويد: اين سخن پير مغان و رسول اللَّه ٦ است به اشاره كتاب الهى كه: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»[١]: (پس اگر نمى دانيد از اهل ذكر و آنان كه ياد دارند بپرسيد.)؛ و اين كلام منقول از امام ٧ است كه:
٢٩٧٦
«هَلَكَ مَنْ لَيْسَ لَهُ حَكيمٌ يُرْشِدُهُ.»
[٢]: (نابود شد كسى كه براى او حكيمى نبود تا ارشادش كند.)؛ و اين فرمايشات بزرگان است كه: بدون راهنما، كسى به كمال انسانيّت نرسيد و نخواهد رسيد، و از عنايات خاصّه كمال و جمال حضرت دوست بهرهمند نخواهد شد، و بازگشت به فطرت نخواهد كرد؛ بلكه ممكن نيست از غير طريق ايشان ٧ به كمالى راه يافت، پس «حرام است مى آن را كه نه يار است و نديم.»؛ در بيت بعد هم مىگويد:
|
چاك خواهم زدن اين دلق ريايى، چه كنم؟ |
روح را صحبت ناجنس، عذابى است اليم |
|
آن چيزى كه مانع رسيدن من به كمال شده، همانا عالم بشريّت، و يا به زهد خشك پرداختن، و يا با غير اهل دل نشستن است، پس از ايشان خواهم بريد؛ زيرا «روح را صحبت ناجنس، عذابى است اليم.»؛ كه:
٢٩٧٧
«أكْثَرُ الصَّلاحِ وَالصَّوابِ فى صُحْبَةِ اولِى النُّهى وَالألْبابِ.»
[٣]: (بيشتر شايستگى و درستى در مصاحبت خردمندان و آنان كه به حقيقت عقل رسيدهاند، بدست مى آيد) ونيز:
٢٩٧٨
«ثَمَرةُ العَقْلِ صُحْبَةُ الأخْيارِ.»
[٤]: (ثمره و نتيجه عقل، همنشنى با خوبان است.- همچنين:
٢٩٧٩
«إحْذَرْ مُجالَسَةَ قَرينِ السُّوءِ، فَإنَّهُ يَهْلِكُ مُقارِنَهُ، وَيُردى مُصاحِبَهُ.»
[٥]: (از همنشينى با يار بد بپرهيز، زيرا او همدم خود را نابود ساخته و همنشين.
[١] - نحل: ٤٣.
[٢] - بحار الانوار، ج ٧٨، ص ١٥٩.
[٣] ( ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب المصاحبة، ص ١٩٦.
[٤] ( ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب المصاحبة، ص ١٩٦.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب المصاحبة، ص ١٩٥.