جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٤٥ - غزل ٤٣٩ ما سرخوشان مست، دل از دست دادهايم
خويش را گرامى نمى دارد، تا اينكه مالش را خوار بشمارد.).
لذا دل و توجّه به عالم خيالى را از دست داده و به مراقبه جمال جانان و محبّتش پرداختم؛ كه:
٣٠٤٢
«إذا أكْرَمَ اللَّهُ عَبْداً، شَغَلَهُ بِمَحَبَّتِهِ.»
[١]: (هر گاه خداوند، بنده اى را گرامى بدارد، او را به محبّتش سرگرم مى كند.- نيز:
٣٠٤٣
«طُوبى لِمَنْ راقَبَ رَبَّهُ وَخافَ ذَنْبَهُ!»
[٢]: (خوشا به حال كسى كه نگاهبان پروردگارش بوده و از گناهش بترسد!).
و ممكن است منظور خواجه از «دل از دست دادن»، بى اختيار و حيرت زده و محو محبوب شدن باشد، كه با معناى بيت بعد هم سازش دارد؛ كه:
«أللّهُمَّ! إنَّ قُلُوبَ المُخْبِتينَ إلَيْكَ والِهَةٌ.»
[٣]: (خداوندا! بدرستى دلهاى آنان كه تنها تو را درنظر دارند سرگشته و واله مى باشد.)
|
بر ما بسى كمانِ ملامت كشيدهاند |
تا كار خود ز ابروى جانان گشادهايم |
|
علّت ديگر كه سبب شد دوست گره از كارم بگشايد و به محراب ابروان و تجلّياتش، دست به كشتن و فنايم زند، آن بود كه به ملامت ملامت كنندگانم (عقل و نفس و شيطان و زهّاد و عبّاد) در طريق عشق جانان توجّهى نداشتم.
|
اى گل! تو دوش جام صبوحى كشيدهاى |
ما آن شقايقيم كه با داغ زادهايم |
|
گويا مى مى خواهد بگويد: اى گل! پيوستن تو به سرخى عارضى است و آن را در پايان شب گذشته از نسيم صبح بدست آوردهاى؛ ولى من داغ عشق جانان را از ازل بدست آورده و با خود دارم؛ كه: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ، وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟! قالُوا: بَلى، شَهِدْنا»[٤]: (و [يادآور] هنگامى را كه.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى، ص ١٦.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى، ص ١٦.
[٣] - كامل الزيّارات، باب ١١، زيارت ١، ص ٤٠.
[٤] - اعراف: ١٧٢.