جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥٩ - غزل ٤٥٥ اگر برخيزد از دستم كه با دلدار بنشينم
|
مگر ديوانه خواهم شد در اين سودا كه شب تا روز |
سخن با ماه مى گويم، پرى در خواب مى بينم |
|
معشوقا! ياد روى تو مرا بدان داشته كه به سوداى جمالت، ديوانه وار، در خواب و بيدارى با ماه رويان سخن داشته باشم. كنايه از اينكه: هرچه زودتر مرا از ديدارت بهره مندساز؛ كه:
٣٢٦٠
«إلهى! لا تُغْلِقُ عَلى مُوَحّديكَ أبْوابَ رَحْمَتِكَ، وَ لا تَحْجُبْ مُشْتاقيكَ عَنِ النَّظَرِ إلى جَميلِ رُؤيَتِكَ. إلهى! نَفْسٌ أعْزَزْتَها بِتَوْحيدِك، كَيْفَ تُذِلٌّها بِمَهانَةِ هِجْرانِكَ؟!
[١]: (معبودا! درهاى رحمتت را به روى موحّدانت مبند، و مشتاقانت را از مشاهده ديدار زيباست محجوب مگردان، بار الها! نَفْسى را كه با توحيدت گرامى داشتى، چگونه با پستى هجرانت خوار مى نمايى؟!)
|
چو هر خاكى كه باد آورد، فيضى بود ز انعامت |
ز حال بنده يادآور، كه خدمتكار ديرينم |
|
محبوبا! هر نعمت حقير و كوچكى كه از جانب تو به من رسد، فيضى است از عطايايت، و آن را پذيرايم؛ كه:
٣١٤١
«إنَّ لِلّهِ سُبْحانَهُ فِى السَّرّآءِ نِعْمَةَ الإفْضالِ، وَفِى الضَّرّآءِ نِعْمَةَ التَّطْهيرِ.»
[٢]: (براستى كه خداوند سبحان، در حال خوشى و فراخ، نعمت فضل و احسان را [بر بندگان روا] داشته، و در حال سختى و گرفتارى، نعمت تطهير و پاكيزه نمودن [از گناهان و غفلتها] را.) چنانچه نسيمهاى بنده نوازى و رحمتت را به وزش درآوردى، براى اين بنده در هجران مانده و خدمتكار ديرينهات، الطاف بىپايانت را همراه بنما، تا شايد بكلّى از خويش بِرَهَم و به تو پيوندم؛ كه:
٣١٤٢
«اللّهُمَّ! أسْأَلُكَ قَليلًا مِنْ كَثيرٍ، مَعَ حاجَةٍ بىإلَيْهِ عَظيمَةٍ، وَغِناكَ عَنْهُ قَديمٌ. و هُوَ عِنْدى كَثيرٌ، وَهُوَ عَلَيْكَ سَهْلٌ يَسيرٌ
[٣]: (خداوندا! من اندكى از [نعمتهاى] بسيار و فراوانت را خواهانم، در حالى كه نياز عظيم و كلان بدان.
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٤.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب النّعمة، ص ٣٨٦.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٥٨.