جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٠٧ - غزل ٤٣٣ گرچه افتاد ز زلفش گرهى در كارم
فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ»[١]: (و در بهشت هرچه خواستيد، گوارا بخوريد، ولى به اين درخت نزديك نشويد تا مبادا از ستمكاران شويد.) فرمود، و از جايى كه خواسته و اراده او بر اين تعلّق گرفته بود كه بايد سير صعودى را از عالم خاكى بنمايند و به كمال خويش باز گردند، «فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ عَنْها، فَأَخْرَجَهُما مِمَّا كانا فِيهِ»[٢]: (پس شيطان آن دو را نسبت به آن درخت لغزاند، و در نتيجه ايشان را از آنچه در آن قرار داشتند، خارج نمود.) گريبان گير آدم ٧ و اولادش شد، و ديده بخت خويش را صورتاً از دست دادند؛[٣] اما بخت بالاترى (كه مقام خلافت است) نصيب آدم ٧ و بعض ذريّهاش (به عنايت الهى) شد؛ كه: «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً، فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ، فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ، وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»[٤]: (پس اگر هدايتى از جانب من براى شما آمد، هركس از هدايت من پيروى كند، هيچ ترسى براى آنان نبوده، و هرگز اندوهگين نمى شوند.) اميد آنكه نسيمهاى الطاف دوست خواجه را شامل گردد. و از خواب گران بيدار سازد، و باز جمال جانان را در عالم كثرت با ديده دل مشاهده نمايد!.
[١] - بقره: ٣٥.
[٢] - بقره: ٣٦.
[٣] - در روايتى از امام رضا ٧ آمده است كه:
ُُ\J ٢٩٩٨\E
ُ« إنَّ للَّهِ إرادَتَيْنِ وَمَشِيَّتيْنِ: إرادَةَ حَتْمٍ، وَإرادَةَ عَزْمٍ. يَنهى وَهُوَ يَشآءُ، وَيَأْمُرُ وَهُوَ لا يَشآءُ. أوَ ما رَأَيْتَ أَنَّ اللَّهَ نَهى آدَمَ وَزَوْجَتَهُ أنْ يَأْكُلا مِنَ الشَّجَرَةِ وَهُوَ شآءَ ذلِكَ؟ وَلَوْ يَشَأْ لَمْ يَأْكُلا، وَلَوْ أَكَلا لَغَلَبَتْ مَشِيَّتُهُما مَشِيَّةَ اللَّهِ. وَأمَرَ إبراهيمَ بِذَبْحِ ابْنِهِ وَشآءَ أنْ لا يَذْبَحَهُ. وَلَوْ لَمْ يَشَأْ أنْ لا يَذْبَحَهُ لَغَلَبَتْ مَشِيَّةُ إبراهيمَ مَشِيَّةَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ.»
( براستى كه خدا را دو اراده و دو مشيّت است: اراده حتمى و قطعى[ تكوينى]، و اراده عزم و تصميم[ تشريعى].[ گاهى] خداوند[ از چيزى] نهى[ تشريعى] مىكند و حال آنكه مشيّت و خواسته[ تكوينى] اش به آن تعلّق مى گيرد. و امر[ تشريعى] مىكند در صورتى كه[ تكويناً] آن را نمى خواهد. آيا نمى بينى كه خدا، آدم ٧ و همسرش را از خوردن[ ميوه] درخت نهى فرمود در صورتى كه مشيّت[ تكوينى] اش به آن تعلّق گرفته بود؟ و اگر نمى خواست نمى توانستند بخورند. و اگر مى خوردند مشيّت آنها بر مشيّت خدا غلبه مى كرد. و[ نيز نمى بينى كه] ابراهيم ٧ را به بريدن سر فرزندش دستور داد و حال آنكه مشيّت[ تكوينى] اش بر عدم ذبح و بريدن سر وى تعلّق گرفته بود. و اگر نبريدن سر را نخواسته بود، خواسته و مشيّت ابراهيم ٧ بر مشيّت خداوند عزّ وجلّ غلبه مى نمود.) بحار الانوار، ج ٥، ص ١٠١، حديث ٢٦.
[٤] - بقره: ٣٨.