جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٧١ - غزل ٤٢٨ غم زمانه كه هيچش كران نمى بينم
أَنْفُسِهِمْ»[١]: (بزودى نشانههاى روشن خود را در آفاق و نواحى [جهان] و در جانهايشان به آنان نشان خواهيم داد) متحقّق گشته؛ ولى هنوز عيانت نمى بينم (علّت هم همان است كه به تمام معنى از خويش نرستهام.).
و يا منظور از «دو ديده»، همان دو ديده ظاهرى باشد كه به حساب ديدن آثار آفاقى متحيّر او شده؛ كه:
٢٩٧١
«ألْحَمْدُللَّهِ الَّذى لَيْسَ لِقَضآئِهِ دافِعٌ، ولا لِعَطآئِهِ مانِعٌ، وَلا كَصُنْعِهِ صُنْعُ صانِعٍ، وَهُوَ الجَوادُ الواسِعُ. فَطَرَ أجْناسَ البَدآئِعِ، وَأتْقَنَ بِحِكْمَتِهِ الصَّنآئِعَ.»
[٢]: (حمد و سپاس مخصوص خدايى است كه هيچ چيز نمى تواند قضا و اراده حتمىاش را برگرداند و از عطا و بخشش او جلوگيرى كند، و نيكى و احسان هيچ نيكو كارى همانند نيكى او نيست، و اوست بخشنده اى كه [بخششاش، همه چيز را] فرا گرفته. انواع چيزهاى بديع و تازه و شگفت آور را نوآفرينى فرموده و با حكمتش عطايا و نيكيهايش را استوار گردانيد.).
با اين وجود، از ديدن حقيقت آنها با ديده دل بىنصيب است.
|
قدر تو تا بشد از جويبار ديده من |
به جاى سرو، جز آب روان نمى بينم |
|
اى دوست! تا در ديده دل من جاى داشتى، سرو قامتت را با آب ديدگان تازه نگاه مى داشتم، و سرشك اشتياق براى دوام ديدارت مى ريختم؛ و چون از ديدهام غائب گشتى، در فراقت جز اشك روان نخواهم داشت! به گفته خواجه در جايى:
|
زهى خجسته زمانى كه يار باز آيد |
به كام غمزدگان، غمگسار باز آيد |
|
|
در انتظار خدنگش همى طپد دل صيد |
خيال آنكه به رسم شكار باز آيد |
|
|
سرشك من نزند موج بر كنار چو بحر |
اگر ميان وىام در كنار باز آيد[٣] |
|
[١] - فصّلت: ٥٣.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٣٩.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٨٢، ص ٢٢٢.