جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٦٧ - غزل ٤٥٦ اين چه شور است كه در دور قمر مى بينم
|
دختران را همه جنگ است و جدل با مادر |
پسران را همه بد خواهِ پدر مى بينم |
|
|
هيچ رحمى نه برادر به برادر دارد |
هيچ شَفْقَت نه پدر را به پسر مى بينم |
|
كنايه از اينكه: عطوفت دخترى و پسرى را بر پدر و مادر از ميان رفته مى بينم، نه رحمى برادر به برادر، و نه شفقت و مهرى پدر با پسر دارد؛ كه:
٣١٤٧
«وَرَأَيْتَ الصَّغيرَ يَسْتَحْقِرُ بِالكَبيرِ، وَرَأَيْتَ الأرْحامَ قَدْ تَقَطَّعَتْ ... وَرَأَيْتَ العُقُوقَ قَدْ ظَهَرَ، وَاسْتُخِفَّ بِالوالِدَيْنِ، وَكانا أسْوءَ النّاسِ حالًا عِنْدَ الوَلَدِ، وَيَفْرَحُ بِانْ يَفْتَرِىَ عَلَيْهِما ... وَرَأَيْتَ ابْنَ الرَّجُل يَفْتَرى عَلى أبيهِ، وَيَدْعُو عَلى والِدَيْهِ وَيَفْرَحُ بِمَوْتِها؛ فَكُنْ عَلى حَذَرٍ وَاطْلُبْ إلَى اللَّهِ- عَزَّ وَجَلَّ- النَّجاةَ.»
[١]: (و ديدى كه خُرد و كوچك، بزرگ را خوار و كوچك مى شمارد، و ديدى فاميلىهاى نزديك از هم گسسته شده ... و ديدى كه آزار دادن پدر و مادر آشكار گشته و والدين خوار شمرده شده، و بدترين مردم نزد فرزند خويش هستند، و فرزند خوشحال مى شود كه به آن دو افتراء و دروغ ببندد ... و ديدى پسر بر پدرش تهمت روا مى دارد و بر پدر و مادرش نفرين نموده و به مرگشان شادمان مى گردد؛ پس بر حذر باش و از خداوند- عزّوجلّ- نجات و رهايى [از اين امور] را بخواه.)
|
پند حافظ بِشِنو خواجه! برو نيكى كن |
كه من اين پند، بِهْ از دُرّ و گهر مى بينم |
|
گويا خواجه در بيت ختم مى خواهد بگويد: اگرچه زمانه بد و اهلش بر خلاف طريقه فطرت و گفتار رسول اللَّه ٦ و اوصيائش : عمل مى كنند، تو چنين مباش و از رفتار بد آنها متابعت مكن و آنچه خداوند مى خواهد عمل نما؛ كه:
٣١٤٨
«وَاعْلَمْ أنَّ النّاسَ فى سَخَطِ اللَّهِ- عَزَّ وَجَلَّ- وَإنَّما يُمِهِلُهُمْ لأمْرٍ يُرادُ بِهِمْ؛ فَكُنْ مُتَرَقِّباً، وَاجْتَهِدْ لِيَراكَ اللَّهُ- عَزَّ وَجَلَّ-
[١] - روضه كافى، ص ٣٨ تا ٤٢، از روايت ٧.