جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٩٦ - غزل ٤٤٧ مزن بر دل ز نوك غمزه تيرم
لِراجيهِ! أسْأَلُكَ بِكَرَمِكَ أنْ تَمُنَّ عَلَىَّ مِنْ عَطآئِكَ بِما تَقِرٌّ بِهِ عَيْنى.»
[١]: (اى خدايى كه درِ [رحمتت] براى دعا كنندگان گشاده، و حجابت براى اميدوارانت برداشته است! به بزرگوارىات از تو درخواست مى نمايم كه از عطايت به اندازه اى كه چشمم بدان روشن شود، بر من منّت نهى.- به گفته خواجه در جايى:
|
اى سرو نازِ حُسن! كه خوش مى روى به ناز |
عشّاق را به ناز تو هر لحظه صد نياز[٢] |
|
و نيز در جاى ديگر در مدح حضرتش مى گويد:
|
يارم چوقدح به دست گيرد |
بازار بُتان شكست گيرد |
|
|
در پاش فتادهام به زارى |
آيا بود آنكه دست گيرد؟[٣] |
|
|
قدح پر كن كه من از دولت عشق |
جوانبختِ جهانم گرچه پيرم |
|
محبوبا! پيران سرزمين عشق، جوانبختان و دولتمندان جهانند، و سزاوارند تا شراب تجلّياتت را بنوشند. تشنگى ايشان با يك تجلّى و دو تجلّى فرو كش نمىكند، خواجهات هم از آنان است، پس: «قدح پر كن كه من از دولت عشق ...».
و يا بخواهد بگويد: معشوقا! اگرچه پير شدهام، ولى چون عشقت را در سينه دارم، جوانبخت جهانم. از ديدار و شراب تجلّياتت بسيار بهره مندم ساز. به گفته خواجه در جايى:
|
ساقيا! مايه شباب بيار |
يك دو ساغر، شراب ناب بيار |
|
|
داروى دردِعشق يعنى مِىْ |
كوست درمان شيخ وشاب بيار |
|
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٥.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٦، ص ٢٣٨.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٧٤، ص ٢١٧.