جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٦٦ - غزل ٤٢٨ غم زمانه كه هيچش كران نمى بينم
|
غم زمانه كه هيچش كران نمى بينم |
دواش جز مى چون ارغوان نمى بينم |
|
آرى، غم زمانه و دنياى دون را انتها نيست، هر آنچه بشر بيشتر به آن بپردازد، بيشتر بدان حريص مى شود؛ كه صادق آل محمد ٦ فرمود:
«مَنْ تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِالدُّنْيا، تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِثَلاثٍ: هَمٍّ لا يَفنى؛ وَأَمَلٍ لا يُدْرَكُ؛ وَرَجآءٍ لا يُنالُ.»
[١]: (هركس قلبش به دنيا علاقمند شد، دلش به سه چيز گرفتار گشت: همّ و غمى كه پايان پذير نيست، و آرزويى كه نمى توان بدان رسيد، و اميدى كه نمى شود بدان نايل آمد.)؛ بنابراين، كسى كه مبتلاى به چنين غمى شد چاره سازش جز مشاهده و تجلّيات جذّاب دوست نخواهد بود، و آن هم بغير از ياد دائمىاش حاصل نخواهد شد.
خواجه هم مى گويد: با شراب تلخ و ارغوانى و تجلّيات تامِّ محبوب كه در مستى من غوغا مى كند و محبّت و غم دنيا را از دل بر مى كند، مىتوان چاره غم زمانه را نمود، نه با يك جرعه و دو جرعه و شراب ذكر و مشاهدهات ناپايدار.
معلوم مى شود: وى مشاهداتى داشته و بكلّى تجافى برايش حاصل نگشته، شرابى مى خواهد كه وى را به تمام معنى از عالم جدا سازد تا در كمال مشاهده واقع شود؛ كه:
٢٩٩١
«إلهى! هَبْ لى كَمالَ الإنْقِطاعِ إلَيْكَ، وَأنِرْ أبْصارَ قُلُوبِنا بِضِيآءِ نَظَرِها إلَيْكَ، حَتّى تَخْرِقَ أبْصارُ القُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ، فَتَصِلَ إلى مَعْدِنِ العَظَمَةِ، وَتَصيَر أرْواحُنا مُعَلَّقَةً بعِزِّ قُدْسِكَ.»
[٢]:
[١] - اصول كافى، ج ٢، ص ٣٢٠، روايت ١٧.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٧.