جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٤١ - غزل ٤٣٨ ما بر آريم شبى دست و دعايى بكنيم
طَويلَةَ الأَمَلِ ...»
[١]: (معبودا! به تو شكوه دارم از نَفْسى كه بسيار به بدى فرمان داده، و به گناه شتاب نموده، و به معاصى و نافرمانى هايت آزمند، و به خشم تو پيشى گيرنده است، مرا در راههاى هلاكت روان ساخته، و در نزدت خوارترين نابود شونده مى گرداند، آسيبهاى فراوان و آرزوى دراز دارد ...) تا شايد بُتها از خانه دل براندازى، و يار دوباره قدم به خانه دلت گذارد و ديدارت حاصل شود.
|
مدد از خاطر رندان طلب اى دل! ورنه |
كار صعبى است، مبادا كه خطايى بكنيم |
|
٦- اى خواجه! براى برانداختن هواها نه تنها به آه و ناله بپرداز، كه از راهنمايى استاد كامل هم استفاده كن؛ زيرا با نفس جنگيدن، كارى است بس مشكل، و برانداختن او مشكلتر. خطاست خودسرانه عملى انجام دادن. بكوش و از آن بزرگواران استمداد بطلب. به گفته خواجه در جايى:
|
تو دستگير شواى خضر پى خجسته! كه من |
پياده مى روم و همرهان سوارانند[٢] |
|
لذا باز مى گويد:
|
سايه طاير كم حوصله كارى نكند |
طلبِ سايه ميمون همايى بكنيم |
|
آرى، مربّيان كاملند كه مى توانند سالك را در مدّتى طولانى و با حوصله زياد، از هواپرستى دور سازند و مالك بر نفسشان كنند، نه مربّيان عجول؛ زيرا نفسِ خوگرفته با هواهاى خويش را نمى توان با شتاب زدگى از آن جدا نمود، و چنانچه استاد، كامل نباشد، سالك به خطا مبتلا خواهد شد و از كمال باز مى ماند. گفتهاند: هما بر سر هركس نشست، پادشاه مى شود، نه پرنده ديگر. خواجه هم مى گويد: «سايه.
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٣.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٢٦، ص ١٨٧.