جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٩١ - غزل ٤٧٦ شراب لعل كش وروى مه جبينان بين
|
زاهد! تو دان وخلوت تنهايى ونياز |
عشّاق را حواله به عيش مدام رفت[١] |
|
ويا بخواهد بگويد: با مشاهده تجلّيات معشوق وگرفتن شراب لعل از جمال او، مىتوان به عالم ومَهْ جبينان آن به نظر ديگر نگريست واز مجازشان به حقيقت ملكوتشان راه برد، نه تنها به ظواهر آنها نگريستن؛ كه:
٣٩٣٠
«كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِما هُوَ فى وُجُودِهِ مُفْتَقِر إلَيْكَ؟! أيَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَيْسَ لَكَ حَتّى يَكُوَن هُوَ المُظْهِرَ لَكَ؟! مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ إلى دَليلٍ يَدُلُّ عَلَيْكَ؟! وَ مَتى بَعُدْتَ حَتّى تَكُونَ الآثارُ هِىَ الَّتى تُوصِلُ إلَيْكَ؟! عَمِيَتْ عَيْنٌ لاتَراكَ [لا تَزالُ] عَلَيْها رَقيباً»
[٢]: (چگونه مى شود با چيزى كه در وجودش نيازمند توست برتو رهنمون شد؟! آيا براى غير تو آنچنان ظهورى است كه براى تو نباشد، تا آن آشكار كننده تو باشد؟! كى نهان بوده اى تا نيازمند راهنمايى باشى كه برتو راهنمايى كند؟! و چه هنگام دور بوده اى تا آثار ومظاهر [مرا] به تو واصل سازد؟! كو راست چشمى كه تو را مراقب ونگهبان بر خود نمى بيند.) بر خلاف مذهب زهّاد كه مى گويند: به جمالهاى ظاهرى مظاهر عالم خاكى نبايد نگريست، وتنها بايد به جمالهاى اخروى نظر داشت؛ زيرا محبوب مى فرمايد: «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ»[٣]: (بدرستى كه در آفرينش آسمانها وزمين وپى در پى آمدن شب وروز نشانههاى روشنى براى خردمندان وجود دارد.).
وبدان كه اين منع كنندگان، خود:
|
به زيرِ دَلْقِ مُلَمَّعْ كمندها دارند |
دراز دستىِ اين كوته آستينان بين |
|
ايشان درعين اينكه ما را از روى مَهْ جبينان منع مى كنند، خود كمندها به زير لباس پينه شده زهد، براى صيد آنان (حور وغلمان) دارند، ونمى دانند كه مظاهر دو.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٧٣، ص ٨٦.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٨- ٣٤٩.
[٣] - آل عمران: ١٩٠.