جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٩٤ - غزل ٤٦١ حاليا مصلحت وقت در آن مى بينم
آرى، بشر اگر رها بماند و عنايات و نفحات رحمانى پروردگارش دمبدم او را در نيابد، همواره در غفلت فرو رفته، با اهل باطل نشستن را تمنّا داشته و عمر در نادانى بسر مى برد؛ و چنانچه نفحات الهى براى بنده وزيدن گيرد و وى از آن بهره بردارى نمايد، او را به وادى تفكّر فرو برده، از جهل و غفلت به خود مى آيد و در راه بندگى، مصممّ تر مى شود، و اگر كمالى را داراست، به كمال بالاتر توجّه مى كند، پس بايد ساكنين در هر حال منتظر نفحات الهى بوده و از آن استقبال كنند؛ كه:
٣١٦٩
«إنّ لِرَبِّكُمْ فى أيّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحاتٍ، ألا! فَتَعَرَّضُوا لَها.»
[١]: (براستى كه براى پروردگارتان در روزهاى عُمرتان نسيمهايى است. هان! پس خود را در معرض آنها قرار دهيد.- در روايت ديگر است كه:
٣١٧٠
«ألا! فَتَرَصَّدُوا لَها»
[٢]: (آگاه باشيد! پس آماده و چشم به راه آنها باشيد.) گويا خواجه هم در اين غزل در مقام بيان مطلب فوق بوده، مىگويد:
|
حاليا، مصلحتِ وقت در آن مى بينم |
كه كِشَم رَخْت به ميخانه و خوش بنشينم |
|
|
جز صراحىّ و كتابم نبود يار و نديم |
تا حريفان دَغا را به جهان كم بينم |
|
حال كه عنايات حضرت دوست شامل حالم گرديده، مصلحت خود را آن.
[١] - بحار الانوار، ج ٧١، ص ٢٢١.
[٢] - بحار الانوار، ج ٧٧، ص ١٦٨.