جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٨٣ - غزل ٤٧٥ شاه شمشاد قدان، خسرو شيرين دهنان
خواجه در اين غزل در مقام بيان حال ومشاهده كوتاهى بوده كه از معشوق برايش حاصل شده. و در ضمن نصايحى را از گفتار حضرت محبوب واستاد طريقش يادآور شده. مىگويد:
|
شاه شمشادْ قدان، خسروِ شيرينْ دهنان |
كه به مژگان شكند قلبِ همه صف شكنان |
|
|
مست بگذشت ونظر بر من درويش انداخت |
گفت: كاى چشم وچراغ همه شيرين دهنان! |
|
محبوب من كه در زيبايى يكتاو بىهمتا بوده، ودر سخن ورى وگفتار از همه شيرين كلامان برترى دارد، ودر كشتن ونابود نمودن صاحبان كمال وجمال (با تير مژگان جمال آميخته با جلالش) پيشى گرفته، در حالى كه مست وغرّه به خود بود بر من گذشت ونظرى نمود وگفت: اى آن كه چشم وچراغ همه شيرين سخنان مىباشى! بگو ببينم:
|
تا كى از سيم وزرت كيسه تهى خواهد ماند؟ |
بنده ما شو وبر خود ز همه سيم تنان |
|
تا به كى مى خواهى از بندگى ما بىبهره باشى؟ كه: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ.[١]»: (و جّن وانس را نيافريدم جز براى اينكه مرا بپرستند.) بيا وخود را در اين.
[١] - ذاريات: ٥٦.