جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٨٣ - غزل ٤٣٠ فتوى پير مغان دارم و قولى است قديم
خود را از بين مى برد.- نيز:
٢٩٨٠
«صاحِبُ السُّوءِ قِطْعَةُ مِنَ النّارِ.»
[١]: (يار بد، پاره اى از آتش است.)
|
تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من |
سالها ز آن شدهام بر دَرِ ميخانه مقيم |
|
اى دوستان طريق! اگر مى نگريد به فتواى پير مغان، در طريق الهى، يار و نديم نيك سيرت اختيار كرده، و دلق ريايى خويش را چاك زده، و از مصاحب ناجنس پرهيز نمودهام، براى آن است كه دوست جرعه اى از آب حيات ابدى بر من فشاند؛ لذا عمرى به مراقبه پرداخته و بر در ميخانه او، كه مظاهر اسماء و صفات اويند، نشستهام؛ كه: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ»[٢]: (و هيچ چيز نيست جز آنكه گنجينههاى آن نزد ما [اسماء و صفات] مىباشد.) زيرا دوست از كنار مظاهر جلوه نخواهد داشت.
و يا بخواهد بگويد: بر دَرِ آنان كه ميخانه دوست گرديدهاند، دست گدايى دراز كردهام، تا باذن اللَّه دستگيرى از اين بينوا نمايند؛ كه: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا! اتَّقُوا اللَّهَ، وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ، وَ جاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ، لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»[٣]: (اى كسانى كه ايمان آوردهايد! تقواى خدا را پيشه كنيد، و وسيله و دستاويزى به سوى او بجوييد، و در راه او مجاهده نموده و بكوشيد، باشد كه رستگار شويد.)
|
مگرش صحبت ديرين من از ياد برفت |
اى نسيم سحرى! ياد دهش عهد قديم |
|
در عهد ازلم با يار ديدارى بود و از «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟!»[٤]: (آيا من پروردگار شما.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب المصاحبة، ص ١٩٦.
[٢] - حجر: ٢١.
[٣] - مائده: ٣٥.
[٤] - اعراف: ١٧٢.