جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣ - غزل ٤٢١ سالها پيروى مذهب رندان كردم
اى دوست واى گنج مراد من! مرا به عنايات خود، و يا به ادامه عناياتت بهره مند ساز. من از هستى خود گذشتم و خانه دل را از غير تو براى تو پرداختم؛ كه:
٢٩٣٩
«اللّهُمَّ! وَاهْدِنا إلى سَوآءِ السَّبيلِ، وَاجْعَلْ مَقيلَنا عِنْدَكَ خَيْرَ مَقيلٍ، فى ظِلٍّ ظَليلٍ وَمُلْكٍ جَزيلٍ؛ فَإِنَّكَ حَسْبُنا، وَنِعْمَ الوَكيلُ!»
[١]: (بار خدايا! و ما را به راه راست هدايت فرما، و استراحتگاه ما را در نزد خود، بهترين آسايشگاه، در سايه دائمى [رحمت] و سلطنت گستردهات قرار ده؛ كه تنها تو براى ما كافى هستى، و چه خوب كار گذارى!- به گفته خواجه در جايى:
|
بيا، كه با سر زلفت قرار خواهم كرد |
كه گر سَرَم برود، بر ندارم از قدمت |
|
|
روان تشنه ما را به جرعه اى درياب |
چو مى دهند زلالِ خَضِر به جام جمت |
|
|
دلم مقيم دَرِ توست، حرمتش مىدار |
به شكرآنكه خداداشته است محترمت[٢] |
|
|
توبه كردم كه نبوسم لب ساقىّ و كنون |
مىگَزم لب كه چرا گوش به نادان كردم |
|
|
نقشِ مستورى و مستى، نه به دست من و توست |
آنچه استاد ازل گفت بكن، آن كردم |
|
هنگامى كه دوست مرا از عناياتش محروم مى دارد و به هجرانم مبتلا مى گرداند، با خود مى گويم: «از عاشقى توبه كنم.»، و چون به خود مى آيم، خويش را ملامت مىكنم: «كه اين چه فكرى است. از تو بندگى و اخلاص و دلبستگى و عشق به دوست، از دوست هم عنايت. اگر آمادگى در تو مى بود، خواسته او تعلّق مى گرفت و مهجورت نمى گذاشت.»، و مترنّم به اين گفتار مى شوم كه:
|
نقش مستورى ومستى، نه به دست من وتوست |
آنچه استادازل گفت بكن، آن كردم |
|
كه: «يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ، وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ،.
[١] - اقبال الأعمال، ص ٦٨٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٨٥، ص ٩٣.