جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٢٥ - غزل ٤٥١ من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم؟
معشوقا! اين تويى كه در بنده نوازى عاشقانت نظر دارى تا آنان به تو واصل آيند و از جمال و كمالت بهرهمند گردند. كجا مرا لياقت آن همه عناياتت مى باشد؛ بخواهد بگويد:
٣١١٣
«إلهى! هذا ذُلّى ظاهِرٌ بَيْنَ يَدْيكَ، وَهذا حالى لا يَخْفى عَلَيْكَ، مِنْكَ أطْلُبُ الوُصُولَ إلَيْكَ، وَبِكَ أَسْتَدِلُّ عَلَيْكَ، فَاهْدِنى بِنُورِكَ إلَيْكَ، وَأقِمْنى بِصِدْقِ العُبُودِيَّةِ بَيْنَ يَدَيْكَ.»
[١]: (معبودا! اين خوارى من كه در پيشگاهت آشكار است، و اين حالم كه بر تو پنهان نيست.
از تو بار يافتن به تو را خواستارم، و تنها به تو، بر تو راهنمايى مى جويم؛ پس با نور خويش مرا به سويت رهنمون شو، و با بندگى راستين در پيشگاهت بر پادار.).
حال كه عناياتت را شامل حالم نمودى، بار ديگر:
|
همّتم بدرقه راه كن اى طاير قدس! |
كه دراز است رَهِ مقصد و من نو سفرم |
|
زيرا با دوام همّت است كه مى توانم طريق رسيدن به قرب تو را، با آنكه طولانى است، بپيمايم كه:
٣١١٤
«ألْمَرْءُ بِهِمَّتِهِ، لا بِقُنْيَتِهِ.»
[٢]: ( [ارزش] مرد به همّت اوست، نه به دارايى او.- نيز:
٣١١٥
«أحْسَنُ الشّيَمِ شَرَفُ الهِمَمِ.»
[٣]: (نيكوترين خوى و سرشت، بزرگى و برترى همّتها مى باشد.- همچنين:
٣١١٦
«خَيْرُ الهِمَمِ أعْلاها.»
[٤]: (بهترين همّتها، بلندترين آنهاست.- بخواهد بگويد:
٣١٣٨
«اطْلُبْنى بِرَحْمَتِكَ، حَتَّى أصِلَ إلَيْكَ، وَاجْذِبْنى بِمَنِّكَ حَتّى اقبِلَ عَلَيْكَ.»
[٥]: (با رحمتت مرا به سوى خود بخوان تا به تو واصل شوم، و با منّت و عطايت مرا به خود جذب كن تا بر تو روى آورم.- به گفته خواجه در جايى:
|
به عنايت نظرى كن، كه من دلشده را |
نرود بىمددِ لطف تو كارى از پيش |
|
|
پرسش حال دل سوخته كن بهر خدا |
نيست از شاه عجب گر بنوازد درويش[٦] |
|
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.
[٢] ( ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الهمّة، ص ٤٢٣.
[٣] ( ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الهمّة، ص ٤٢٣.
[٤] ( ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الهمّة، ص ٤٢٣.
[٥] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.
[٦] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٣٤، ص ٢٥٥.