جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٥٨ - غزل ٤٤١ ما بدين در، نه پى حشمت و جاه آمدهايم
امّا توجّه به عالم مادّى، ما را از توجّه به عشق و محبّت و فطرت توحيديمان جدا نمود، و از سرّ حقيقى خلقتِ
٣٢٨٠
«فَأحْبَبْتُ أنْ اعْرَفَ، فَخَلَقْتُ الخَلْقَ لِكَىْ اعْرَفَ»
[١] (پس دوستدار آن شدم كه شناخته شوم، لذا مخلوقات را آفريدم تا شناخته شوم.) باز داشت.
حال چنانچه پس از سير نزولى در اين عالم، با مجاهدات خود، بازگشت و صعود به عالم اوّل خويش نكنيم، از كمال محروم خواهيم ماند.
و ممكن است منظور خواجه از «رهروِ منزل عشق»، سير صعودى پس از نزول به عالم طبع باشد، به اعتبار جمله «تا به اقليم وجود»؛ امّا معناى اوّل بابيت آتى مناسبتر است، كه مى گويد:
|
سبزه خطّ تو ديديم و ز بُستانِ بهشت |
به طلبكارى اين مهر گياه آمدهايم |
|
به جهت رسيدن به كمال والاى انسانيّت و طلبكارى آن گوهر گرانبها و جمال شيوا و زيباى دوست و بازگشت و سير صعودى به عالم شهود اوّلى ازلى بود، كه بهشت را مورد اعتنا قرار نداديم. و با گفتار «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»[٢]: (همانا من جانشينى براى خود در زمين قرار مى دهم.) دانستيم كه ممكن نيست در بهشت بدان كمال نايل آييم، و بايد به زمين بياييم تا با پيروى از هدايت الهى به آن دست يابيم، كه: «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً، فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى»[٣]: (پس اگر راهنمايى و هدايتى از جانب من به شما آمد، پس هركس از هدايتم پيروى كند، گمراه نگشته و بدبخت [يا گرفتار رنج] نمىشود.- يا «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً، فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»[٤]: (پس اگر هدايتى از جانب من به شما آمد، پس هركس از هدايتم پيروى كند، هيچ ترسى بر آنان نبوده و هرگز اندوهگين نمى شوند.).
[١] - بحارالانوار، ج ٨٧، ص ٣٤٤.
[٢] - بقره: ٣٠.
[٣] - طه: ١٢٣.
[٤] - بقره: ٣٨.