جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥٥ - غزل ٤٥٤ هرچند پير و خسته دل و ناتوان شدم
(و مى دانم كه تو براى اميدواران [اميدوار] در جايگاه اجابت و پذيرش قرار دارى، و براى پريشان خاطران [پريشان خاطر] در كمين و انتظار كمك رسانى هستى. و [مىدانم] كه افسوس و دريغ خوردن به جود و بخشش تو و رضا و خشنودى به قضا و اراده حتمىات، خود [بهترين] عوض در برابر ندادن بخيلان، و [بهترين] گشايش به جاى آنچه كه در دستهاى آنان كه خود را بر [ديگران] مىگزينند [و به ديگران نمى دهند.] مىباشد.
و [مىدانم] كه همانا مسافت كسى كه به سوى تو كوچ مى كند، نزديك است، و بدرستى كه تو از مخلوقاتت در حجاب نيستى، جز آنكه [يا: ولى] اعمال زشت [يا: آرزوها]، حجاب آنها مى شود.- چون از گناهان ظاهرى و وجودى پاكيزه گردد، دوست را بى حجاب مشاهده خواهد نمود.
خواجه هم مى گويد: شب گذشتهام، معشوق نويد بخشش داد. اميد است كه اين، نويد و بشارتِ دوام ديدار باشد. به گفته خواجه در جايى:
|
گر مساعد شودم دايره چرخ كبود |
هم بدست آورمش باز به پرگار دگر |
|
|
يار اگر رفت و حقِ صحبت ديرين نشناخت |
حاش للَّه! كه روم من ز پى يار دگر[١] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٣، ص ٢٣٦.