جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٩٩ - غزل ٤٧٧ صبح است ساقيا قدحى پرشراب كن
|
داروى درد عشق يعنى مى |
كوست درمان شيخ وشاب بيار |
|
|
بزن اين آتش مراآبى |
يعنى آن آتش چو آب بيار[١] |
|
|
خورشيدِ مِىْ زمشرقِ ساغر طلوع كرد |
گربرگِ عيش مى طلبى، ترك خواب كن |
|
اى خواجه! واى سالك! اگر به عيش فردا علاقمندى، امروز از جوانى بهره مند شو، و ترك خواب غفلت در اين ظلمت سرابنماو ممكن است بخواهد بگويد: تمام كمالات و روشنيها را از بيدارى شب وگرفتن شراب مراقبه وذكر ومشاهده وتوجّه به دوست در آن ساعات بايد بدست آورد، «ترك خواب كن»؛ كه:
٣٢٤٧
«ألسَّهَرُ رَوْضَةُ المُشْتاقينَ»
[٢]: (شب بيدارى، بوستان مشتاقان مى باشد.) ونيز:
٣٢٤٨
«سَهَرُ العُيُونِ بِذِكْرِ اللَّهِ فَرْصَةُ السُّعَدآءِ وَ نُزْهَةُ الأولِيآءِ»
[٣]: (شب را به ياد خدا بيدار بودن، فرصت سعادتمندان ونزهتگاه اوليا مى باشد.) وهمچنين:
٣٢٤٩
«أفْضَلُ العِبادَةِ سَهَرُ العُيُونِ بِذِكْرِ اللَّهِ سُبْحانَهُ»
[٤]: (با فضيلتترين وبرترين عبادت، شب بيدارى ديدگان به ياد خداوند سبحان مى باشد.) ويا:
٣٢٥٠
«ذِكْرُ اللَّهِ قُوتُ النُّفُوسِ وَ مُجالَسَةُ المَحْبُوبِ»
[٥]: (ياد خدا، خوراك جانها وهمنشينى با محبوب است.) وبه گفته خواجه در جايى:
|
سر مكش حافظ! زآه نيم شب |
تاچو صبحت آينه رخشان كنند[٦] |
|
ونيز در جايى مى گويد:
|
اين يك دو دم كه دولت ديدار ممكن است |
درياب كام دل، كه نه پيداست كار عمر |
|
|
تاكى مى صبوح وشكر خواب صبحدم |
بيدارگردهان! كه نمانداعتبار عمر[٧] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩٨، ص ٢٣٢.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب السهر، ص ١٦٩.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب السهر، ص ١٧٠.
[٤] ( ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب ذكراللَّه، ص ١٢٤.
[٥] ( ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب ذكراللَّه، ص ١٢٤.
[٦] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢١٥، ص ١٧٩.
[٧] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩١، ص ٢٢٧.