جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٦ - غزل ٤٢١ سالها پيروى مذهب رندان كردم
|
اينكه پيرانه سرم صحبت يوسف بنواخت |
اجر صبرى است كه در كلبه احزان كردم |
|
صورتاً اين بيت اشاره به جريان حضرت يعقوب و يوسف ٨ دارد. مىخواهد بگويد: همان گونه كه حضرت يعقوب ٧ سالها به فراق حضرت يوسف ٧ صبر نمود، تا آنكه در پيرى به وصال او دست يافت و فرمود: «يا بَنِيَّ! اذْهَبُوا، فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ، وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ، إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ»[١]: (اى پسران من! برويد و از يوسف و برادرش جستجو نموده و از رحمت خدا نوميد نشويد؛ كه جز گروه كافران از رحمت خداوند نوميد و مأيوس نمى شوند.)؛ من هم پس از سالها فراق و صبر بر آن، در پيرى به يوسفِ جان راه يافتم. در جايى به خود وعده آن ديدار را داده و مى گويد:
|
يوسف گم گشته باز آيد به كنعان غم مخور |
كلبه احزان شود روزى گلستان غم مخور |
|
|
اين دل غمديده حالش بِهْ شود، دل بد مكن |
وين سر شوريده باز آيد به سامان غم مخور |
|
|
در بيابان گربه شوق كعبه خواهى زد قدم |
سرزنشهاگركند خار مغيلان غم مخور[٢] |
|
و در جايى تقاضاى آن ديدار را نموده و مى گويد:
|
بدين شكسته بيت الحَزَن كه مى آرد |
نشانِ يوسف جان از چَهِ زنخدانش؟[٣] |
|
|
گر به ديوان غزل صدر نشينم چه عجب |
سالها بندگىِ صاحب ديوان كردم |
|
|
هيچ كس را نرسد در خم محراب فلك |
آن تنعّم كه من از همّت سلطان كردم |
|
[١] - يوسف: ٨٧.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٥، ص ٢٣٧.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٣٥، ص ٢٥٦.