جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٢٩ - غزل ٤٥٢ من نه آن رندم كه ترك شاهد و ساغر كنم
غزل ٤٥٢ [: من نه آن رندم كه ترك شاهد و ساغر كنم ...]
|
من نه آن رندم كه ترك شاهد و ساغر كنم |
محتسب داند كه من اين كارها كمتر كنم |
|
|
چون صبا مجموعه گل را به آب لطف شست |
كج دلم خوان گر نظر بر صفحه دفتر كنم |
|
|
لاله ساغر گير و نرگس مست و بر ما نام فسق |
داورى دارم بسى يارب! كه را داور كنم؟ |
|
|
عشق دُردانه است ومن غوّاص و درياميكده |
سر فرو بردم در آنجا تا كجا سر بر كنم |
|
|
گر چه گرد آلود فقرم، شرم باد از همّتم |
گر به آب چشمه خورشيد دامن تر كنم |
|
|
من كه دارم در گدايى، گنج سلطانى به دست |
كى طمع در گردشِ گردون دون پرور كنم |
|
|
عاشقان راگر در آتش مى پسنددلطف دوست |
تنگ چشمم گر نظر بر چشمه كوثر كنم |
|
|
عهد و پيمانِ فلك را نيست چندان اعتبار |
عهد با پيمانه بندم، شرط با ساغر كنم |
|
|
بازكش يك دم عنان اى ترك شهر آشوب من! |
تا ز اشك چهره، راهت پر دُر و گوهر كنم |
|
|
با وجود بينوايى، رو سيه بادم چو ماه |
گر قبول فيض خورشيد بلند اختر كنم |
|
|
من كه امروزم بهشت نقد حاصل مى شود |
وعده فرداى زاهد را چرا باور كنم؟ |
|
|
شيوه رندى نه لايق بود طبعم را ولى |
چون در افتادم، چرا انديشه ديگر كنم |
|
|
دوش لعلت عشوه ها مى داد عاشق را ولى |
من نه آنم كز وى اين افسانه ها باور كنم |
|
|
گوشه محراب ابروى تو مى خواهم ز بخت |
تا درآنجا همچو مجنون درسِ عشق از بر كنم |
|
|
وقت گل گويى كه زاهد شو به چشم وجان ولى |
مىروم تا مشورت با شاهد و ساغر كنم |
|
|
زهدِوقتِ گل چه سودايى است؟ حافظ! هوشدار |
تا أعُوذى خوانم و انديشه ديگر كنم |
|