جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٢١ - غزل ٤٦٥ اى روى ماه منظر تو، نوبهار حسن!
لب تو مى گيرند. در نتيجه مى خواهد بگويد: همه موجودات حسن و طراوت را از تو وام گرفتهاند. در جايى مى گويد:
|
تُرك من، چون جُعد مشكين، گرِد كاكُل بشكند |
لاله را دل خون كند، بازار سنبل بشكند |
|
|
ور خرامان، سروِ گلبارش كند ميلِ چمن |
سرو را از پا در اندازد، دلِ گل بشكند[١] |
|
و در جاى ديگر مى گويد:
|
گر تو بدين جمال و فرّ، سوى چمن گذر كنى |
سوسن و سرو و گل به تو، جمله شوند مقتدى[٢] |
|
|
حافظ طمع بريد كه بيند نظير دوست |
ديّار نيست غير تو اندر ديار حسن |
|
محبوبا! كجا و كى خواجهات چون تو را در حسن و جمال مى تواند بيابد، تا مورد توجّهاش قرار دهد. «ديّار نيست غير تو اندر ديار حُسن»
|
در ضمير ما نمى گنجد به غير از دوست كس |
هر دو عالم را به دشمن ده، كه ما را دوست بس |
|
|
خاطرم وقتى هوس كردى، كه بينم چيزها |
تا تو را ديدم، نكردم جز به ديدارت هوس[٣] |
|
و محتمل است اين غزل و غزل گذشته، در مدح رسول اللَّه ٦ و يا يكى از اوصيائش : باشد، اگرچه بعضى ابياتِ دو غزل شاهد بر خلاف آن است.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٥١، ص ١٣٥.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٩١، ص ٤٢٤.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٢٤، ص ٢٤٩.