جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٨٥ - غزل ٤٧٥ شاه شمشاد قدان، خسرو شيرين دهنان
بيا ومردِ يزدان شو تا از اهرمن وشيطان مصون بمانى؛ كه: «لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ.[١]»: (بى گمان همه آنها، جز بندگان مخلص وپاك به تمام وجودت را، گمراه خواهم نمود.) ونيز: «إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ»[٢]: (براستى كه تو را هيچ تسلطى بر بندگانم نيست.) وهمچنين: «إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ، إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ»[٣]: (و بدرستى كه شيطان را هيچ گونه تسلطى بر آنانى كه ايمان آورده وبر پروردگارشان توكل نمودند، نيست؛ تنها بر كسانى چيرگى وتسلّط دارد كه ازاو پيروى نموده وبه خدا شرك مى ورزند.).
وفرمود:
|
كمتر از ذرّه نِهْاى، پست مشو، مهر بورز |
تا به خلوتگهِ خورشيد رسى چرخ زنان |
|
اى خواجه! خود را كمتر از ذرّه به حساب ميآور. او چون به پستى خود معترف، و مهر به خورشيد ورزيد، به خلوتگهش راه يافت، تو هم اگر چنين شوى، دوست به خلوتگاهش راه خواهد داد. كنايه از اينكه: وقتى مى توانى با ما انس پيدا كنى وبه خلوتگه خود راهت دهيم، كه به ما عشق ورزى وبه نيستىِ خود اقرار نمايى وبندگى و فقر خود را به پيشگاه ما آورى؛ كه:
٣٢٣٨
«إنَّكَ إنْ تَواضَعْتَ، رَفَعَكَ اللَّهُ»
[٤]: (براستى كه اگر تواضع وافتادگى نمايى، خدا تو را رفعت مى بخشد.) ونيز:
٣٢٣٩
«تَواضَعْ للَّهِ، يَرْفَعْكَ»
[٥]: (براى خدا افتادگى كن، تا او تو را بلند مرتبه گرداند.- همچنين:
٣٢٤٠
«ما تَواضَعَ أحَدٌ إلّا زادَهُ اللَّهُ جَلالَةً»
[٦]: (هيچ كسى تواضع وافتادگى ننمود، مگر اينكه خداوند جلال وبزرگى او را.
[١] - ص: ٨٢ و ٨٣.
[٢] - حجر: ٤٢.
[٣] - نحل: ٩٩ و ١٠٠.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب التواضع، ص ٤٠٥.
[٥] ( ٥، ٦) غرر و درر موضوعى، باب التواضع، ص ٤٠٦.
[٦] ( ٥، ٦) غرر و درر موضوعى، باب التواضع، ص ٤٠٦.