جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١١ - غزل ٤٣٤ گر چه ما بندگان پادشهيم
خواجه در اين غزل در مقام معرّفى كسانى است كه به كمالات انسانيّت نايل گشتهاند، و با هر بيتى گوشه هايى از مقامات آنان را ذكر مى فرمايد. خواننده چون تمام غزل را ملاحظه مى كند، گمان مى كند كه خواجه آن را در مدح شاه منصور سروده، ولى اين گونه نيست؛ زيرا در چهار بيت اوّل به مقام و منزلت خود و دوستانش اشاره مى كند، و در ابيات ديگر به كاربرد مقام و منزلتشان در بقاء دوام سلطنت شاه منصور. گويا به او مى خواهد بگويد كه: با داشتن چون مايى آسوده خاطر باش.
|
گر چه ما بندگانِ پادشهيم |
پادشاهانِ مُلك صبحگهيم |
|
مىگويد: اگرچه ما بندگان حضرت دوستيم، ولى از طريق بندگى به مقام پادشاهى راه يافتهايم؛ كه فرمود:
٣٣٦١
«مَنْ أهانَ لى وَليّاً، فَقَدْ أرْصَدَ لِمُحارَبَتى. وَما تَقَرَّبَ إلَىَّ عَبْدٌ بِشَىْءٍ أحَبَّ إلَىَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ، وَإنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إلَىَّ بِالنّافِلَةِ حَتّى احِبَّهُ، فَإذا أحْبَبْتُهُ، كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذى يَسْمَعُ بِهِ، وَبَصَرَهُ الَّذى يَبْصُرُ بِهِ، وَلِسانَهُ الَّذى يَنْطِقُ بِهِ، وَيَدَهُ الَّتى يَبْطِشُ بِها ...»
[١]: (هركس به دوستى [از دوستان] من اهانت و بىاحترامى كند، بى گمان به جنگ با من برخاسته است. و هيچ بنده اى به چيزى دوست داشتنى تر و محبوبتر از آنچه بر او واجب نمودهام به من نزديكى نجست. و بدرستى كه بنده با نافله و عمل مستحبّى به سوى من نزديكى.
[١] - اصول كافى، ج ٢، ص ٣٥٢، روايت ٧.