جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤٦ - غزل ٤٥٣ نماز شام غريبان چو گريه آغازم
محبوبا! نفحاتت را هر لحظه بفرست تا باز به تو راه يابم؛ كه:
٣١٩٠
«وَها! أنَا مُتَعَرِّضٌ لِنَفَحاتِ رَوْحِكَ وَعَطْفِكَ، وَمُنْتَجِعٌ غَيْثَ جُودِكَ وَلُطْفِكَ.»
[١]: (وهان! اينك من در معرض نسيمهاى رحمت و مهر و عنايت تو درآمده، و خواهان باران جود و لطف تو مى باشم.- به گفته خواجه در جايى:
|
صبا! اگر گذرى افتدت به كشور دوست |
بيار نفحه اى از گيسوى معنبر دوست |
|
|
به جان او، كه به شكرانه جان برافشانم |
اگر به سوى من آرى، پيامى از بَرِ دوست[٢] |
|
و ممكن است در اين بيت باز خطاب خواجه به استادش هم باشد؛ لذا مى گويد:
|
هواى منزل يار آب زندگانى ماست |
صبا! بيار نسيمى ز خاك شيرازم |
|
(معلوم مى شود خواجه از شهر شيراز بيرون رفته بوده است، اظهار اشتياق به استاد و دستگيرى و راهنمايىاش نموده) علاوه بر جذبات و نسيمهاى جان فزاى دوست، آب حيات و توجّه دهنده من به دوست، استاد و راهنماى من است، اى باد صبا! نسيمى از خاك شيراز با پيامى از استاد و راهنمايم به من بياور، به گفته خواجه در جايى:
|
اى صبا! نكهتى از خاك دَرِ يار بيار |
ببر اندوه دل و مژده دلدار بيار |
|
|
نكته روح فزا از دهن يار بگوى |
نامه خوش خبر از عالَم اسرار بيار |
|
|
تا معطّر كنم از لطف نسيم تو مشام |
شمّه اى از نفحات نَفَس يار بيار[٣] |
|
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٥.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٧٤، ص ٨٦.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩٢، ص ٢٢٨.