جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤٤ - غزل ٤٥٣ نماز شام غريبان چو گريه آغازم
|
سينه مالامالِ درد است اى دريغا! مرهمى |
دل ز تنهايى به جان آمد، خدا را همدمى |
|
|
چشمِ آسايش كه دارد زين سپهر گرم رو؟ |
ساقيا! جامى بياور تا بر آسايم دمى |
|
|
گريه حافظ چه ارزد پيش استغناى دوست؟ |
كاندرين طوفان نمايد هفت دريا شبنمى[١] |
|
و يا بخواهد بگويد: اى استاد! مرا به منزلى كه همنشينانم را راهنما شوى، هدايت فرما، تا من چون ايشان به محبوب واصل آيم.
|
خداى را مددى اى دليلِ راه! كه من |
به كوى ميكده ديگر عَلَم بر افرازم |
|
اى محبوب حقيقى! عنايتى، تا از عالم تعلّقات و يا فراق جدايى و خلاصى يابم و به عالم انس و مشاهده باز گردم؛ كه:
٣١٢٦
«أسْأَلُكَ بِسُبْحاتِ وَجْهِكَ وَ بِأنْوارِ قُدْسِكَ، وأبْتَهِلُ إلَيْكَ بَعَواطِفِ رَحْمَتِكَ وَلَطآئِفِ بِرّكَ، أنْ تُحَقِّقَ ظَنّى بِما اؤَمّلُهُ مِنْ جَزيل إِكْرامِكَ وَجَميلِ إِنْعامِكَ، فِى الْقُربى مِنْكً وَالزُّلْفى لَدَيْكَ وَالتَّمَتُّعِ بِالنَّظَرِ إليْكَ.»
[٢]: (به انوار [و يا عظمت] روى [و اسماء و صفات] و به انوار [مقام ذات] پاك و مقدّست از تو درخواست نموده، و به واسطه نوازشهاى مهرو رحمت، و نيكوييهاى برّ و احسانت از درگاه تو تضرّع مى نمايم كه گمان مرا به آنچه از بخشش فراوان و انعام نيكويت، در قرب به تو و نزديكى و منزلت يافتن در نزدت و بهره مندى از مشاهدهات آرزومندم، تحقّق بخشى.).
و ممكن است بيت تقاضاى از استاد باشد، تا با راهنمائيهايش وى را به قرب دوست رهنمون گردد. چنانكه در جايى مى گويد:.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٧٧، ص ٤١٣.
[٢] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٥.