جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩٠ - غزل ٤٣١ گر از اين منزل غربت به سوى خانه روم
خواجه اين غزل را در اشتياق بازگشت و توجّه به عالم اصلى و رسيدن به كمال انسانيّت خويش سروده. مىگويد:
|
گر از اين منزل غربت به سوى خانه روم |
نذر كردم كه هم از راه، به ميخانه روم |
|
|
زين سفرگر به سلامت به وطن باز رسم |
دگر آنجا كه روم، عاقل و فرزانه روم |
|
آرى، آن كس كه از وطن و زادگاه خود دور افتد، غريب ناميده مى شود. بشر در سير نزولى از عالم ربوبى و نورى تا رسيدن به عالم مادّه كه آخرين منزل است، در همه عوالم خَلْقى در غربت زندگى مى كرده و مى كند، بخصوص در عالم مادّى كه بكلّى عالم تجرّدى خود را فراموش نموده؛ كه:
٢٩٨١
«أللّهُمَّ! فَارْحَمْ فى هذِهِ الدُّنْيا غُرْبَتى.»
[١]: (بار خدايا! پس بر غربتم در اين دنيا رحم آر.- بايد با مجاهده و كوشش فراوان، سير تكاملى خود را شروع كند، و به منزل اصلى كه منتهى سير صعودى است بازگشت نمايد؛ كه: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»[٢]: (همانا ما براى خداييم، و به سوى او باز مى گرديم.- نيز: «بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ، وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»[٣]: (و ملكوت و حقيقت هر چيزى تنها به دست اوست و تنها به سوى او بازگشت مى كنيد.- همچنين: «وَ أَنَّ إِلى.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٧٣.
[٢] - بقره: ١٥٦.
[٣] - يس: ٨٣.