جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٩ - غزل ٤٢٧ عمرى است تا به راه غمت رو نهادهايم
غزل ٤٢٧ [: عمرى است تا به راه غمت رو نهادهايم ...]
|
عمرى است تا به راه غمت رو نهادهايم |
روى و رياى خلق به يكسو نهادهايم |
|
|
هم جان بدان دو نرگسِ جادو سپردهايم |
هم دل بر آن دو سنبل هندو نهادهايم |
|
|
ما ملك عافيت نه به لشگر گرفتهايم |
ما تخت سلطنت نه به بازو نهادهايم |
|
|
در گوشه اميد چو نظّارگان ماه |
چشم طلب بر آن خم ابرو نهادهايم |
|
|
بى ناز نرگسش سر سودائى از ملال |
همچون بنفشه بر سر زانو نهادهايم |
|
|
ننهاده ايم بار جهان بر دل ضعيف |
اين كار و بار بسته به يكسو نهادهايم[١] |
|
|
تا سِحْرِ چشم يار چه بازى كند كه باز |
بنياد، بر كرشمه جادو نهادهايم |
|
|
طاق و رواق مدرسه و قيل و قال فضل |
در راه جام و ساقى مه رو نهادهايم |
|
|
عمرى گذشت و ما به اميد اشارتى |
چشمى بر آن دو گوشه ابرو نهادهايم[٢] |
|
|
گفتى كه حافظا! دل سرگشتهات كجاست؟ |
در حلقههاى آن سر[٣] گيسو نهادهايم |
|
[١] - در بعضى نسخهها: بنهاده ايم بار گران بر دل ضعيف- وين كار و بار بسته ...
[٢] - در بعضى نسخهها: فرما اشارتى كه دو چشم اميدوار- پيوسته در كرشمه ابرو نهادهايم.
[٣] - در بعضى نسخه ها به جاى« سر»،« خم» آمده است.