جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٠٣ - غزل ٤٣٣ گرچه افتاد ز زلفش گرهى در كارم
از اين غزل به خوبى معلوم مى شود خواجه را هجران و قبضى دست داده، تمنّاى خلاصى از آن را مى نمايد، و از اينكه در دامن وصال دوست قرار ندارد اظهار ناراحتى كرده، مىگويد:
|
گرچه افتاد ز زلفش گرهى در كارم |
همچنان چشمِ گشاد از كرمش مى دارم |
|
اى دوستان! حجاب كثرات و حوادث گرچه مرا از ديدار دوست، محجوب داشته، امّا چشم از محبّتها و عنايات او نمى توانم بردوزم؛ اميد آنكه روزى بازم به خود راه دهد؛ كه:
٢٩٩٤
«إلهى! ... غُلَّتى لا يُبَرِّدُها إلّاوَصْلُكَ، وَلَوْعَتى لا يُطْفِئُها إلّالِقائُكَ، وَشَوْقى إلَيْكَ لا يَبُلُّهُ إلّا النَّظَرُ إلى وَجْهِكَ، وَقَرارى لا يَقِرُّ دُونَ دُنُوّى مِنْكَ ... وَها! أنَا بِبابِ كَرَمِكَ واقِفٌ، وَلِنَفَحاتِ بِرِّكَ مُتَعَرِّضٌ.»
[١]: (معبودا! ... سوز و حرارت درونىام را جز وصالت فرو نمى نشاند، و آتش باطنىام را جز لقايت خاموش نمى كند، و شوقم به تو را جز نظر به روى [و اسماء و صفات] ات خنك نمى كند، و قرارم جز به نزديكى به تو آرام نمى گيرد ... و هان! من اينك به در كَرمَت ايستاده، و خواهانِ نسيمهاى نيكى و احسانت مى باشم.).
و ممكن است بخواهد بگويد: آنچه مرا از عالم اصلى خويش باز داشته، همان تنزّل به عالم مادّه و كثرت بوده (به خواسته او)؛ اميد آنكه كرمش دستگيرىام فرمايد تا از توجّه به دام كثرات و تعلّقات رهايى يافته و با سلامتى به عالم اصلى.
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٩- ١٥٠.