جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦٢ - غزل ٤٧٢ دانى كه چيست دولت؟ ديدار يار ديدن
تجلّيات اسمائى و صفاتى حضرت دوست قرار گيرم و پيراهن عالم بشريّت و تعلّقات و خود بينى ها را با نام نيك عشق و محبّت دوست دريده و همگى براى او باشم و گاه گاهى رازهاى نهفته خويش را با گل جمال او در ميان گذاشته و بگويم:
٣٧١٩
«إلهى! انْظُرْ إلَىَّ نَظَرَ مَنْ نادَيْتَهُ فَأجابَكَ، وَاسْتَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِكَ فَأطاعَكَ، يا قَريباً لا يَبْعُدُ عَنِ المُغْتَرِّبِهِ! ويا جَواداً لا يَبْخَلُ عَمَّنْ رَجا ثَوابَه!»
[١]: (معبودا! به من همچون كسى كه او را خواندى و اجابتت نمود، و با يارى خود به عملش گماردى و اطاعتت نمود، بنگر. اى نزديكى كه هرگز از فريفته خويش دور نمى شوى! واى بخشنده اى كه هرگز بر آنكه اميد به پاداشت دارد بخل نمى ورزى!).
و گهگاهى هم سرّ و درس عشقبازى را از انبياء و اولياء : كه در گلزار مشاهدات، سر گرم راز و نياز با اويند، بياموزم و بگويم:
٣٥٩٠
«إلهى! مَنْ ذاالَّذى ذاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِكَ، فَرامَ مِنْكَ بَدَلًا؟! وَ مَنْ [ذَا] الَّذى أنِسَ بِقُرْبِكَ، فَابْتَغى عَنْكَ حِوَ لًا؟! إلهى! فَاجْعَلْنا مِمَّنِ اصْطفَيْتَهُ لِقُرْبِكَ وَوِلايَتِكَ، وَأخْلَصْتَهُ لِوُدِّكَ وَمَحَبَّتِكَ، وَشَوَّقْتَهُ إلى لِقآئِكَ.»
[٢]: (بارالها! كيست كه شيرينى محبّت تو را چشيد و جز تو كسى را خواست؟! و كيست كه به مقام قرب تو انس گرفت و لحظه اى از تو روى گرداند؟! معبودا! پس ما را از آنانى قرار ده كه براى قرب و دوستى خود برگزيده، و براى عشق و محبّتت پاك و خالص نموده، و به لقايت مشتاق گرداندهاى.)
|
بوسيدنِ لب يار، اوّل ز دست مگذار |
كآخر ملول گردى از دست و لب گَزيدن |
|
اى دوستان هم طريق! تا فرصت در اين جهان باقى است و مى توانيد، بوسه از جمال محبوب برداريد و قرب و عشق با وى را اختيار نماييد، بكوشيد و آرام.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٦.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨.