جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٣ - غزل ٤٢٦ عشقبازى و جوانى و شراب لعل فام
خواجه در اين غزل با ذكر بيانات عاشقانه همانند عاشقان مجازى، تمنّاى دست يافتن به كمالات معنوى را نموده. ما براى روشن شدن آن گفتار، ابتدا مراد از هر كدام از آنها را باز نموده و سپس به خلاصه منظور وى مى پردازيم. و اين روش در اين غزل، استثنائى است. سه احتمال در معناى ابيات اين غزل به نظر مى رسد: ١- خواجه مجلسى با خصوصيات مذكور را در حال شهود يا در رؤيا ديده است. ٢- در چنين مجلسى حضور داشته، و در آن به وى عناياتى شده و شهودى دست داده است، ٣- تمنّاى چنين مجلسى را داشته لذا در آخر مى گويد: «هر كه اين مجلس نجويد ...». چون احتمال سوم به نظر قويتر، و با معانى ابيات بيشتر سازش دارد، به شرح اجمالى آن مى پردازيم. مىگويد:
|
عشقبازىّ و جوانىّ و شراب لعل فام! |
مجلس انس و حريفِ همدم و شرب مدام! |
|
گويا مرادش از «عشقبازى»، انگيزه به حضرت محبوب (كه در هر موجودى، بخصوص انسان نهفته شده)؛ و از «جوانى»، طراوت باطنى؛ و از «شراب لعل فام»، تجلّيات پر شور؛ و از «مجلس انس»، انس با محبوب؛ و از «حريف همدم»، دوستان و همسفران عشق؛ و از «شرب مُدام» نوشيدن شراب حقيقى و تَهْ نشين و تجلّيات پر شور محبوب، و يا مشاهده اى كه دوام دارد باشد.
بخواهد بگويد: چه زيباست عاشقى و نشاط جوانى باطنى و جام تجلّيات پر شور محبوب گرفتن و انس با او را اختيار نمودن، و همراهانى در اين امر داشتن، با