جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٥ - غزل ٤٢٦ عشقبازى و جوانى و شراب لعل فام
گويا مراد از «شاهدى در لطف و خوبى ...»، همانا تجلّيات جمالى و اسماء و صفاتى حضرت دوست است كه سالك و عاشق، همه مجاهداتش براى رسيدن به چنين عنايتى است از او.
بخواهد بگويد: چه آراسته مجلسى است محفلى كه در آن دوست به اسماء و صفات براى عاشقش تجلّى داشته باشد، و به وى آب حيات بخش از جمالش دهد و دلربايى نمايد. در جايى در تقاضاى اين معنى مى گويد:
|
مراد ما همه موقوف يك كرشمه توست |
ز دوستانِ قديم، اين قدر دريغ مدار |
|
|
حريف بزم تو بودم، چو ماهِ نو بودى |
كنون كه ماهِ تمامى، نظر دريغ مدار |
|
|
كنون كه چشمه نوش است لعل شيرينت |
سخن بگوى و ز طوطى شكر دريغ مدار[١] |
|
|
باده گلرنگ تلخ عذب خوشخوار سبك! |
نُقْل از لعل نگار و نَقْل از ياقوت جام |
|
گويا مرادش از «باده گلرنگ ...»، همان شراب دو آتشه مى باشد كه عاشق از تجلّيات پر شور محبوب نصيبش مى گردد، در عين اينكه گلرنگ و سرخ و دو آتشه و با تلخى قرين است، و سالكِ عاشق آن را با تحمّل تلخيها بدست مى آورد، لذّت بخش بوده به وى روح و راحتى و آرامش مى دهد، و حكايت از جلوه اى از محبوب، و بيانى از برافروختگىِ محتواىِ جام، كه عالم است، مىكند، و به شايستگى معشوق را از مظاهر به عاشق مى نماياند.
بخواهد بگويد: چه شايسته و نيكوست محفلى كه در آن تجلّيات محبوب به عاشقش شراب دو آتشه تلخ عقيقى بخشد؛ و در عين تلخى، شيرين كامش نمايد، و خبر از روح و راحتى و آرامش عاشق در آن مشاهده دهد. در جايى در اين زمينه مىگويد:
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٠، ص ٢٣٣.