جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٥٩ - غزل ٤٤١ ما بدين در، نه پى حشمت و جاه آمدهايم
از دو آيه فوق كه به ضمير جمع آمده ظاهر مى شود نتايجى كه براى حضرت آدم ٧ از آمدن به اين جهان حاصل مى شده، براى همه بنى نوع آدم بوده كه اقتضاى آن گونه شدن را به حساب بر فطرت توحيد بودنشان داشتهاند. خواجه هم چنين استفاده اى را از آيات نموده كه مى گويد: «سبزه خطّ تو ديديم و ...» و عجب اين است كه اين عموميّت از آيات هبوط هم استفاده مى شود؛ كه: «وَ قُلْنَا: اهْبِطُوا، بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ»[١]: (و گفتيم: كه فرو آييد، كه شما دشمن يكديگر هستيد.- نيز: «قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِيعاً»[٢]: (گفتيم: همه از بهشت [برزخى] فرو آييد.- همچنين:
«قالَ: اهْبِطُوا، بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ، وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ ...»[٣]: (فرمود: فرو آييد، كه شما دشمن همديگر هستيد، و در زمين براى شما جايگاه و ... خواهد بود.)
|
با چنين گنج، كه شد خازنِ او روحِ امين |
به گدايى به دَرِ خانه شاه آمدهايم |
|
اى دوستان! با آنكه ما گنجِ عشق جانان را كه روح امين- يعنى انبياء و اولياء : كه مؤيّد به روح القدس،[٤] و يا به روح اعظماند،[٥] و يا روح الأمين جبرئيل[٦]- حامل آن است، در سينه گرفتهايم؛ كه: «وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ، إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا»[٧]: (و انسان آن را حمل نمود؛ همانا او بسيار ستمگر و نادان بود.) با اين همه به گدايى در پيشگاه حضرت دوست مفتخريم؛ كه: «رَبِّ! إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ»[٨]: (پروردگارا! بدرستى كه من نيازمند خيرى هستم كه به سوى من فرو فرستى.- به گفته.
[١] - بقره: ٣٦.
[٢] - بقره: ٣٦.
[٣] - اعراف: ٢٤.
[٤] - بصائر الدّرجات، ص ٤٤٥، باب ١٤.
[٥] - بصائر الدّرجات، ص ٤٦٠، باب ١٩، روايت ١.
[٦] - بصائر الدّرجات، ص ٤٦٣، باب ١٨.
[٧] - احزاب: ٧٢.
[٨] - قصص: ٢٤.