جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦١ - غزل ٤٤١ ما بدين در، نه پى حشمت و جاه آمدهايم
و ممكن است بخواهد با اين بيان به تقاضاى آدم و حوّا ٨ كه: «قالا: رَبَّنا! ظَلَمْنا أَنْفُسَنا، وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا، لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ»[١]: (عرض كردند: پروردگارا! ما به خود ستم كرديم، و اگر ما را نيامرزى و مورد رحمت خويش قرار ندهى، بى گمان از زيانكاران خواهيم شد.) اشاره كرده وبگويد: خداوندا! ما هم چنين تقاضايى را از تو داريم، همان گونه كه تقاضاى آنها را پذيرفتى وكلماتى را بر آنها ارائه دادى و توبه آنان را قبول نمودى؛ كه: «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ، فَتابَ عَلَيْهِ، إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ»[٢]: (آنگاه آدم [٧] كلماتى را از پروردگارش فرا گرفت، سپس خداوند بر او بازگشت نموده و توبهاش را پذيرفت، بدرستى كه او بسيار رجوع كننده و توبه پذير و مهربان است.) توبه ما را هم قبول بفرما و به منزلت والايمان نايل ساز همان گونه كه آنان را نايل ساختى؛ كه: «ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ، فَتابَ عَلَيْهِ وَ هَدى»[٣]: (سپس پروردگارش او را برگزيد و به سوى او رجوع نمود و توبهاش را پذيرفت و هدايتش نمود.)
|
حافظ اين خرقه پشمينه بيانداز، كه ما |
از پىِ قافله، با آتش و آه آمدهايم |
|
خواجه در اين بيت گرچه با جمله «خرقه بيانداز» اشاره به بدن عنصرى خود و صورت بشريّتش مى كند، ولى مرادش همه آنانند كه مى خواهند به كمال انسانيّت نايل شوند، و به بيان بيت دوّم و سوّم بر مى گردد و مى گويد: اى خواجه واى آنان كه طالب دوستيد! پشمينه و زهد و توجّه به بدن عنصرى، ما را از توجّه به عالم اصليمان دور داشته، بياييد آن را رها كنيم، به خود نباليم و به گفتار تنها اكتفا نكنيم، كه اين ماييم به دنبال قافله عشّاق آن هم با آتش و آه بدين سرا آمديم تا باز به منزل اصلى خود باز گرديم و كمال خويش را بيابيم.
[١] - اعراف: ٢٣.
[٢] - بقره: ٣٧.
[٣] - طه: ١٢٢.