جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٨٠ - غزل ٤٥٨ صلاح از ما چه مى جويى؟ كه مستان را صلا گفتيم
|
ز چشم عشق توان ديد روىِ شاهد غيب |
كه نور ديده عاشق، ز قاف تا قاف است[١] |
|
حال از گفتار گذشته پشيمانم و عذر خواه، و مى گويم:
|
اگر بر من نبخشايى، پشيمانى خورى آخر |
به خاطردار اين معنى، كه در خدمت كجا گفتيم |
|
معشوقا! مرا به گفتار گذشتهام مگير و ببخشا؛ زيرا اگر نبخشايى، بنده عاشقى را رانده اى كه نظيرش را نخواهى يافت. (سخنى است به طريق گفتار عشّاق مجازى.) در جاى ديگر مى گويد:
|
ما بدين در، نه پىِ حشمت و جاه آمدهايم |
از بدِ حادثه اينجا به پناه آمدهايم |
|
|
لنگر حلمِ تواى كِشتى توفيق! كجاست |
كه در اين بَحرِ كَرَم، غرقه گناه آمدهايم |
|
|
آبرو مى روداى ابر خطا پوش! ببار |
كه به ديوان عمل، نامه سياه آمدهايم[٢] |
|
|
جگر چون نافهام خون گشت و بِهْ زينَم نمى باشد |
جَزاى آنكه با زلفش، سخن از چين خطا گفتيم |
|
محبوبا! خونين دلى و غم و اندوهى كه در فراقت مى كشم، و شايسته و سزاوار آن هم مى باشم، بدان جهت است كه موجودات و كثرات عالم را به نظر استقلال نگريستم و هر جمالى و كمالى كه در آنها ديدم به آنان نسبت دادم. و
٣٢٤٣
«إلهى! تَرَدُّدى فِى الآثار يُوجِبُ بُعْدَ المَزارِ.»
[٣]: (معبودا! بازگشت و توجّه به آثار و مظاهرت موجب دورى ديدارت مى گردد.) را نديدم، و
٣٢٤٢
«كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِما هُوَ فى وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إلَيْكَ؟!»
[٤]: (چگونه به آنچه در وجودش نيازمند به تو است بر تو استدلال مى توان نمود؟) را.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٧، ص ٧٦.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٤١، ص ٣٢٣.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٨.
[٤] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٨- ٣٤٩.