جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥٧ - غزل ٤٥٥ اگر برخيزد از دستم كه با دلدار بنشينم
از اين غزل ظاهر مى شود خواجه به قرب دوست راه داشته، تمنّاى بالاترين مقام معنوى را (به دليل بيت دوّم) كه بقاء بعد از فناست نموده؛ و در ضمن گله اى هم از معشوق داشته. مىگويد:
|
اگر برخيزد از دستم كه با دلدار بنشينم |
ز جام وصل مِىْ نوشم، ز باغِ خُلْد گل چينم |
|
اى كاش! قدرت آن را داشتم كه باز روزى انس با محبوب مى گرفتم، و وصال دائمىام ميسّر مى گشت، و همواره از مشاهده جمالش بهره مند، و از بهشت رخسارش گلِ مراد خود مى چيدم. بخواهد بگويد:
٣١٣٧
«إلهى! هذا ذُلّى ظاهِرٌ بَيْنَ يَدَيْكَ، وَهذا حالى لا يَخْفى عَلَيْكَ، مِنْكَ أطْلُبُ الوُصُولَ إلَيْكَ، وَبِكَ أسْتَدِلُّ عَلَيْكَ؛ فَاهْدِنى بِنُورِكَ إلَيْكَ، وَأقِمْنى بِصِدْقِ العُبُودِيَّةِ بَيْنَ يَدَيْكَ.»
[١]: (بار الها! اين ذلّت و خوارى من است كه در پيشگاهت آشكار است، و اين حال من است كه بر تو پوشيده نيست، از تو وصالت را خواستارم، و به تو، بر تو راهنمايى مى جويم؛ پس با نورت مرا به خويش رهنمون شو، و با بندگى راستين در پيشگاهت برپادار.- به گفته خواجه در جايى:
|
اگر آن طاير قدسى ز درم باز آيد |
عمر بگذشته، به پيرانه سرم باز آيد |
|
|
كوسِ نو دولتى از بام سعادت بزنم |
گر ببينم كه مَهِ نو سفرم باز آيد |
|
|
آرزومند رُخ چون مَهِ شاهم حافظ! |
همّتى، تا به سلامت ز درم باز آيد[٢] |
|
[١] - اقبال الاعمال ص ٣٤٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٢١، ص ١١٦.