جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢١٣ - غزل ٤٤٩ من ترك عشقبازى و ساغر نمى كنم
مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ، وَ لَوْ أَعْجَبَكُمْ»[١]: (و بدرستى كه برده مؤمن از مشرك [آزاد] بهتر است، هرچند [از برده] خوشتان بيايد.- همچنين: «ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْءٍ»[٢]: (ما را نسزد كه به هيچ وجه به خدا شرك بورزيم.- نيز: «وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً، وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»[٣]: (و اينكه استوار و مستقيم، روى و تمام وجود خود را به سوى دين كن، و هرگز از مشركان مباش.)، و نيز: «وَ ادْعُ إِلى رَبِّكَ، وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»[٤]: (و [مردم را] به سوى پروردگارت بخوان، و هرگز از مشركان مباش.)
|
اين تَقْوِىام بس است، كه چون زاهدان شهر |
ناز و كرشمه بر سر منبر نمى كنم |
|
كنايه از اينكه: تقوى از غير دوست و از خود خواهى و خود فروشى، بهترين تقوى است و هر بدى و زشتى و صفت رذيله كه از انسان ناشى مى شود، از شرك و خود پرستى و خويشتن بينى است؛ كه «فَمَنِ اتَّقى وَ أَصْلَحَ، فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ، وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»[٥]: (پس كسانى كه تقوى پيشه نموده و [عمل خويش را] اصلاح كنند، ترسى بر آنان نبوده و هرگز اندوهگين نمى شوند.- نيز: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا، وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ»[٦]: (بدرستى كه خداوند با تقوى پيشه گان و نيكوكاران مى باشد.).
اينان (يعنى واعظانى كه خود را نساخته اندو) بر سر منبر با مردم سخن مى گويند و ناز و كرشمه برايشان مى فروشند و آنان را پرهيز از بديها مى دهند و به اخلاص در عمل دعوت مى نمايند و از خوبيها سخن مى گويند، در واقع خود را مى ستايند، و مىخواهند بگويند: كه ما از بديها آراستهايم. در حالى كه چنين نيستند؛ «فَلا تُزَكُّوا.
[١] - بقره: ٢٢١.
[٢] - يوسف: ٣٨.
[٣] - يونس: ١٠٥.
[٤] - قصص: ٨٧.
[٥] - اعراف: ٣٥.
[٦] - نحل: ١٢٨.