جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١ - ابياتى از علامه طباطبائى(قدس سره) در جواب ابيات ناصر آرام(ره)
|
دست تهى هستم و افسرده جان |
اخترىام نيست به هفت آسمان |
|
|
گر به سر آيم ز گل و گلستان |
وز رخ ساقىّ و مى ارغوان |
|
|
هيكل شعر است و روانيش نيست |
كالبدى بوده كه جانيش نيست |
|
|
باده كجا، ساده كجا، من كجا؟ |
چهره بگشاده كجا، من كجا؟ |
|
|
رفته ز يادم فَرَحِ خرّمى |
مرده چو فيروزه دل آدمى |
|
|
بود دلى، رفت و فراموش شد |
طُرفه چراغى بُد و خاموش شد |
|
|
پيش من اينك، غم و شادى يكى است |
داغْ دلى، شادْ نهادى يكى است |
|
|
دوش كه غم پرده ما مى دريد |
خار غم اندر دل ما مى خليد |
|
|
در بر استاد خرد پيشهام |
شكوه نمودم غم و انديشهام |
|
|
كو به كفْ آئينه تدبير داشت |
بخت جوان و خرد پير داشت |
|
|
پير خرد پيشه نورانىام |
شست ز دل زنگ پريشانىام |
|
|
گفت: «كه در زندگى آزاد باش |
هان! گذران است جهان، شاد باش |
|
|
رُوْ به خودت نسبت هستى مده |
دل به چنين سستى و پستى مده |
|
|
ز آنچه ندارى، ز چه افسردهاى؟ |
از غم و اندوه، دل آزردهاى |
|
|
گر ببرد، ور بنهد، دستِ اوست |
ور ببرد، ور بدهد، مُلْكِ اوست |
|
|
ور بكشى، يا بكشى ديوِ غم |
كج نشود دستِ قضا را قلم |
|
|
آنچه خدا خواست، همان مى شود |
و آنچه دلت خواست، نه آن مى شود.» |
|