جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦٤ - غزل ٤٧٢ دانى كه چيست دولت؟ ديدار يار ديدن
هر كسى در آن عالم جايگاهى مشخّص دارد. به گفته خواجه در جايى:
|
خيز تا از دَرِ ميخانه گشادى طلبيم |
بر دَرِ دوست نشينيم و مرادى طلبيم |
|
|
زادِ راه حرم دوست نداريم، مگر |
به گدايى، ز دَرِ ميكده زادى طلبيم[١] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
قدر وقت ار نشناسد دل و كارى نكند |
بس خجالت كه از اين حاصل اوقات بريم |
|
|
در بيابان فنا گم شدن آخر تا چند؟ |
ره بپرسيم، مگر پى به مهمّات بريم[٢] |
|
و يا بخواهد بگويد: اى ياران طريق! مگذاريد عمرتان به بطالت بگذرد، صحبت با انبياء و اولياء : را در اين عالم مغتنم شماريد، تا در جهان ديگر با ايشان باشيد؛ كه: «وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ، فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ، وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً»[٣]: (و هركس از خدا و رسول اطاعت كند، ايشان با آنانند كه خداوند نعمت [ولايتش] را بر آنها ارزانى داشته، يعنى پيامبران و صدّيقان و گواهان [اعمال] و صالحان، و چه خوب رفيقانى هستند اينان!).
و يا فرصت ديدار دوست را در اين عالم بايد مغتنم شمرد تا پس از اين عالم بتوانيم از آن بهرهمند گرديم. هرچه اينجا بكاريم آنجا درو خواهيم كرد. در جايى مىگويد:
|
جريده رُو، كه گذرگاه عافيت تنگ است |
پياله گير، كه عمر عزيز بىبدل است |
|
|
بگير طُرّه مَهْ طلعتى و قصّه مخوان: |
كه سعد و نحس ز تأثير زُهره و زُحَل است |
|
|
خلل پذير بُود هر بنا كه مى بينى |
مگر بناى محبّت كه خالى از خلل است[٤] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٠٥، ص ٣٠٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٠٦، ص ٣٠٠.
[٣] - نساء: ٦٩.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٦٩، ٨٤.