جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٤ - غزل ٤٤٢ ما ز ياران چشم يارى داشتيم
يُرِيدُ»[١]: (بدرستى كه پروردگارت هرچه اراده مى كند، انجام مى دهد.)
|
تا درختِ دوستى كِىْ بَرْ دهد |
حاليا رفتيم و تخمى كاشتيم |
|
من تخم محبتّ او در دل كاشتم و قدمى براى ديدارش برداشتم، تا كى خواستهاش تعلّق گيرد و اين دانه اى كه كاشتم سبز شود و درختى بارور گردد و از ميوه آن بهرهمند گردم، به گفته خواجه در جايى:
|
عمرى است تا به راه غمت رو نهادهايم |
روى و رياىِ خلق به يك سو نهادهايم |
|
|
در گوشه اميد، چو نظّارگانِ ماه |
چشم طلب، بر آن خمِ ابرو نهادهايم |
|
|
عمرى گذشت و ما به اميدِ اشارتى |
چشمى بر آن دو گوشه ابرو نهادهايم[٢] |
|
|
گفتگو، آيينِ درويشى نبود |
ورنه با تو ماجراها داشتيم |
|
گفتگو و چون و چرا زدن نه آيين درويشى و دلدادگان به توست (زيرا درويش آن است كه تسليم خواسته دوستش باشد و رضا به داده او دهد)؛ كه:
٣٠٥٢
«غايَةُ الإسْلامِ ألتَّسْليمُ»
[٣]: (سر انجام اسلام، تسليم بودن [در برابر قضاى الهى] است.- نيز
٣٠٥٣
«إنَّكَ إنْ سالَمْتَ اللَّهَ، سَلِمْتَ وَفُزْتَ»
[٤]: (بدرستى كه اگر با خدا بسازى، سالم و رستگار مى گردى.- همچنين:
٣٠٥٤
«أجْدَرُ الأشْياءِ بِصِدْقِ الإيمانِ، ألرِضّا وَالتَّسْليمُ»
[٥]: (سزاوارترين چيزها نسبت به راستى ايمان، خشنود و تسليم شدن [در برابر قضاى الهى] است.- نيز:
٣٠٥٥
«مَنْ رَضِىَ بِالقَضآء، إسْتَراحَ.»
[٦]: (هركس به قضاو اراده حتمى الهى خشنود باشد، راحت و آسوده.
[١] - هود: ١٠٧.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٢٧، ص ٣١٤.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الاسلام والتسليم، ص ١٦٥.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب الاسلام والتسليم، ص ١٦٥.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب الرضا، ص ١٣٨.
[٦] - غرر و درر موضوعى، باب الرضا، ١٣٩.