جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤ - غزل ٤٢١ سالها پيروى مذهب رندان كردم
وَ يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ»[١]: (خداوند، كسانى را كه ايمان آوردهاند، در زندگانى دنيا و در آخرت، با گفتار [و عقيده] ثابت، استوار داشته، و ستمكاران را گمراه مى نمايد، و خدا هر چه بخواهد انجام مى دهد.) در جايى مى گويد:
|
باغبان، گر پنج روزى صحبت گل بايدش |
بر جفاى خار هجران، صبر بلبل بايدش |
|
|
اى دل! اندر بند زلفش، از پريشانى منال |
مرغ زيرك چون به دام افتد، تحمّل بايدش |
|
|
رند عالَم سوز رابامصلحت بينى چه كار؟ |
كار مُلك است آن كه تدبيرو تأمّل بايدش[٢] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
بر آن سَرَم كه ننوشم مِىْ و گنه نكنم |
اگر موافق تدبير من شود تقدير |
|
|
به عزم توبه نهادم قدح ز كف صد بار |
ولى كرشمه ساقى نمى كند تقصير[٣] |
|
|
دارم از لطف ازل، جنّتِ فرودسْ، طمع |
گرچه دربانىِ ميخانه فراوان كردم |
|
اگرچه زاهد نسبت به مايى كه همواره دربانى ميخانه مى كنيم و به عبادت و اطاعت و عبوديّت و خاكسارى خالصانه حضرت محبوب مى پردازيم، و يا به ميخوارگان و اهل كمال خدمت مى كنيم، بدگمان باشد و ما را گناهكار بداند، و خيال كند كه تنها اعمال قشرى اوست كه به بهشتش راه مى دهند؛ اميد است لطف ازلى دوست، همان گونه كه در ازل يارىام كرد تا در جواب «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟!»[٤]: (آيا من پروردگار شما نيستم؟) «بَلى شَهِدْنا»[٥]: (بله، گواهى مى دهيم.) گفتم، پس از اين عالم هم دستگيرىام كند و به «جنّت فردوس»، كه جاى مؤمنين حقيقى و عاملين به عمل صالح است، جاى دهد.
[١] - ابراهيم: ٢٧.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٣٠، ص ٢٥٣.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٤، ص ٢٣٦.
[٤] ( ٤، ٥) اعراف: ١٧٢.
[٥] ( ٤، ٥) اعراف: ١٧٢.