جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣١ - غزل ٤٥٢ من نه آن رندم كه ترك شاهد و ساغر كنم
حال كه نفحات و نسيمهاى جان بخش جانان برايم وزيدن گرفته و پرده از جمال مظاهر، كه مظهر جمال و جلال و كمال اويند، برداشته شده، و دانسته و با ديده دل مشاهده كردهام كه او با همه مظاهر خويش است و جز او در اين عالم و عالم ديگر به اسماء و صفات جلوه گر نيست؛ كه: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ... يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ»[١]: (خداوند نور آسمانها و زمين است ... خداوند هركس را كه بخواهد به نور خويش رهنمون مى شود.- نيز: «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ»[٢]: (اوست اوّل و آخر و آشكار و نهان.- همچنين: «أَلا! إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ، أَلا! إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ»[٣]: (آگاه باش كه همانا مردم از ملاقات پروردگارشان در شكّند. آگاه باش! كه او به هر چيزى احاطه دارد.) چگونه مى توانم- اى زاهد!- ديگر به نظر استقلال به موجودات نظر نمايم؛ لذا مى گويد: «كج دلم خوان گر نظر بر صفحه دفتر كنم»؛ كه:
٣٣٢٧
«إلهى! أمَرْتَ بِالرُّجُوعِ إلَى الآثارِ، فَارْجِعْنى إلَيْكَ بِكِسْوَةِ الأنْوارِ وَهِدايَةِ الإسْتِبْصارِ، حَتّى أرْجِعَ إلَيْكَ مِنْها كَما دَخَلْتُ إلَيْكَ مِنْها، مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ إلَيها وَمَرْفُوعَ الهِمَّةِ عَنِ الإعْتِمادِ عَلَيْها؛ إنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ.»
[٤]: (معبودا! خود امر فرمودى كه به آثار و مظاهرت بازگشت نمايم، پس مرا با پوشش انوار و هدايتى كه تو را با ديده دل مشاهده كنم، به سوى خويش بازگردان، تا همانگونه كه از طريق مظاهر به سويت آمدم، از طريق آنها به پيشگاهت بازگردم، در حالى كه باطنم از نظر [استقلالى] به آنها مصون و محفوظ مانده، و همّتم از اعتماد و تكيه و بستگى بر آنها بلند باشد.- به گفته خواجه در جايى:
|
عكس روى تو چو در آينه جام افتاد |
عارف از پرتوِ مى، در طمع خام افتاد |
|
[١] - نور: ٣٥.
[٢] - حديد: ٣.
[٣] - فصّلت: ٥٤.
[٤] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.