جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٩٥ - غزل ٤٤٧ مزن بر دل ز نوك غمزه تيرم
خواجه با ابيات اين غزل، تمنّاى ديدار و اظهار اشتياق خود را به معشوق نموده و مى گويد:
|
مزن بر دل ز نوك غمزه تيرم |
كه پيش چشم بيمارت بميرم |
|
محبوبا! به مشاهدهات بهره مندم ساز كه تنها جذبات چشم خمار آلود و ديدار جمالى دل فريبندهات مرا خواهد كُشت، محتاج به غمزه و تجلّى جلالىات نِيَم. در جايى مى گويد:
|
به مژگان سيه كردى هزاران رخنه در دينم |
بيا كز چشم بيمارت، هزاران درد بر چينم[١] |
|
و در جاى ديگر مى گويد:
|
از چشم خود بپرس كه ما را كه مى كُشد؟ |
جانا! گناه طالع و جرم ستاره نيست[٢] |
|
|
نِصاب حسن در حدّ كمال است |
زكاتم دِهْ، كه مسكين و فقيرم |
|
اى دوست! در زيبايى يكتا و سرآمد همه صاحب جمالهايى (بلكه ايشان جمال از تو وام گرفتهاند) وقتِ آن است كه فقيران و عاشقانت را زكات حسن بخشى و دلباختگانت را از ديدارت بهرهمند گردانى؛ كه:
٣٠٨٦
«يا مَنْ بابُهُ مَفْتُوحٌ لِداعيهِ، وَحِجابُهُ مَرْفُوعٌ
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٩٢، ص ٢٩٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٨٤، ص ٩٣.