جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥٠ - غزل ٤٥٤ هرچند پير و خسته دل و ناتوان شدم
منتهى آرزوى من آن بود كه به وصال دوست نايل گردم، بحمداللَّه! بدين آرزو رسيده و به شاهراه مقصود و دولت سرمدى از نظر حال راه يافتم و به جام مى مراقبه جمال محبوب واصل گشتم. به گفته خواجه در جايى:
|
عيشم مدام است از لعلِ دلخواه |
كارم به كام است الحمد للَّه! |
|
|
اى بخت سركش! تنگش به بركش |
گه جام زركش، گه لعل دلخواه |
|
|
رو بر نتابم، از راه خدمت |
سر بر ندارم، از خاك درگاه |
|
|
شوق رُخَت برد، از ياد حافظ |
ورد شبانه، درس سحرگاه[١] |
|
دوستان و همراهانم چنين امرى را از من انتظار داشتند، تا بتوانند بيشتر از راهنماييهايم بهرهمند گردند. خدا را شكر! كه آنان هم به آرمان خود رسيدند.
|
از آن زمان كه فتنه چشمت به من رسيد |
ايمن ز شرِّ فتنه آخر زمان شدم |
|
فتنههاى آخر زمانى هركس را به سويى مى كشد و از طريق حقّ و حقيقت جدا مىسازد؛ كه رسول اللَّه ٦ فرمود:
٣١٣٢
«تَكُونُ لَهُ غَيْبَةٌ وَحَيْرَةٌ تَضِلُّ فيها الامَمُ.»
[٢]: (غيبت و سرگشتگى اى براى او [امام زمان ٧] خواهد بود كه امّتها در آن گمراه خواهند شد.) و حضرت رضا (ع) فرمود:
٣١٣٣
«لا بُدَّ مِنْ فِتْنَهٍ صَمّآءَ صَيْلَمٍ يَسْقُطُ فيها كُلُّ وَليجَةٍ وَبِطانَةٍ.»
[٣]: (بناچار و قطعاً فتنه و آشوبى سخت و بنيان كَن كه تمام بستگان و خواصّ فرو افتاده [و از دين خود دست مى كشند] روى خواهد داد.)؛ امّا از آن زمان كه جذبات جمالت مرا توجّه به تو داد گرفتار انحرافات و اغوائات شيطانى و هواهاى نفسانى، كه مرا از راه مستقيم عبوديّت جدا سازد، نگرديدم؛ كه: «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.»[٤]: (آگاه.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥١٥، ص ٣٧٠.
[٢] - اثبات الهداة، ج ٣، ص ٤٦٠، روايت ١٠٣.
[٣] - اثبات الهداة، ج ٣، ص ٤٧٧، ص ١٧١.
[٤] - رعد: ٢٨.