جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٠ - غزل ٤٢١ سالها پيروى مذهب رندان كردم
خواجه در اين غزل، خبر از روزگار وصال گذشته و علّت آن، و زمان فراق و سبب آن داده، و در ضمن تقاضاى وصال دوباره نموده. مىگويد:
|
سالها پيروى مذهب رندان كردم |
تا به فتوىّ خرد، حرص به زندان كردم |
|
كنايه از اينكه: تا سالك، بر خواستههاى خويش حريص است و از تقديرات و قضاى الهى سرباز مى زند، به جايى نخواهد رسيد. و از حرص و آز بر كنار شدن هم نه كارى است سهل. بايد چون رندانِ پا به همه چيز زده رياضتها كشيد تا حرص را به زندان نمود. و از عقل هم بايد راهنمايى خواست؛ كه:
٢٩٢٧
«ألْعَقْلُ مُصْلِحُ كُلِّ أمْرٍ.»
[١]: (عقل، اصلاح كننده و بسامان آورنده هر كارى است.- نيز:
٢٩٢٨
«ألْعَقْلُ يُوجِبُ الحَذَرَ.»
[٢]: (عقل، موجب پرهيز [انسان، از تمام بديها] است.).
و يا بخواهد بگويد: از آن زمان كه به فتواى خرد، حرص را به زندان كردم، توانستم پيروى مذهب رندان كنم؛ كه:
٢٩٢٩
«ألْحِرْصُ عَلامَةُ الأشْقِيآءِ.»
[٣]: (حرص و آز، نشانه بدبختان مى باشد.- نيز:
٢٩٣٠
«ألْحَريصُ أسيرُ مَهانَةٍ لا يُفَكُّ أسْرُهُ.»
[٤]: (حريص، اسير پستى و خوارى است كه هرگز از اسارت آن رهايى نمى يابد.- همچنين:
٢٩٣١
«خَيْرُ النّاسِ مَنْ أخْرَجَ
[١] - غرر و درر موضوعى، باب العقل، ص ٢٥٥.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب العقل، ص ٢٥٥.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الحرص، ص ٦٠.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب الحرص، ص ٦١.