جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٧٧ - غزل ٤٧٤ ز در درآ و شبستان ما منور كن
٣٤١٢
عَلَيْكَ أحَدٌ فى تَدْبيرِكَ، لَكَ الخَلْقُ وَالأمْرُ، تَبارَكَ اللَّهُ [تَبارَكْتَ] رَبَّ العالَمينَ!»
[١]: (و تويى كه هرچه بخواهى انجام مى دهى، هركس را به هرچه و هر صورت كه بخواهى عقوبت نموده، و هركس را هرچه و هرگونه كه مشيّتت تعلّق بگيرد مورد رحمت خويش قرار مىدهى. [و] هرگز كس و چيزى نمى تواند از فعل تو بازخواست نموده، و در سلطنت و پادشاهىات كشمكش و ستيزه، و در امرت مشاركت، و در حكم و فرمانت ناسازگارى نمايد، و احدى نمى تواند در تدبير و كاردانىات بر تو خرده گيرد. [عالَم] خَلْق و امر تنها از آن توست. بلند مرتبه است خداوند [بلند مرتبهاى] پروردگار عالميان!)
|
ستاره شب هجران نمى فشاند نور |
به بام قصر بر آ و چراغ مَهْ بر كن |
|
معشوقا! گرچه ما در شب هجرانت به خيالت مشغوليم، امّا به آن نمى توان قانع شد چون نور افشانى ندارد و از ظلمت هجران نمى رهاندمان، به بام قصر مظاهر، و يا قصر وجود ما جلوه گرى كن تا آن گونه كه بايدت مشاهدهات كنيم و ماه آسمان را هم در نور تو غرق ببينيم. در جايى مى گويد:
|
زهى خجسته! زمانى كه يار باز آيد |
به كام غمزدگان، غمگسار باز آيد |
|
|
در انتظار خدنگش همى طپد دل صيد |
خيال آنكه به رسم شكار باز آيد |
|
|
مقيم بر سر راهش نشستهام چون گَرْد |
به آن هوس كه در اين رهگذار باز آيد[٢] |
|
|
از اين مرقَّع پشمينه نيك در ننگم |
به يك كرشمه صوفى وشم قلندر كن |
|
محبوبا! مىدانم لباس زهد و عبادات قشرى، مرا از من نمى گيرد، لذا از آنچه مرا از من نگيرد و بكلّىام به تو توجّه ندهد در ننگم، با كرشمه اى از خويشم بيرون، و به.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٨٢، ص ٢٢٢.