جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٤ - غزل ٤٢٤ صوفى! بيا كه خرقه سالوس بركشيم
پرداخته و دلبر خويش به بر كشيم. به گفته خواجه در جايى:
|
به خطّ و خال گدايان مده خزينه دل |
به دست شاهْ وشى ده كه محترم دارد |
|
|
زَرْ از بهاى مِىْ اكنون چو گل دريغ مدار |
كه عقل كل به صدت عيب متّهم دارد[١] |
|
بياييد- اى سالكين!- هرچه زودتر كارى كنيم و از مشاهدات دوست بهره مند گرديم؛ وگرنه فردا خجلت زده به پيشگاه دوست وارد خواهيم شد؛ كه:
٢٩٥٦
«ضاعَ مَنْ كانَ لَهُ مَقْصَدٌ غَيْرُ اللَّهِ.»
[٢]: (گمراه گشت آن كه مقصدى جز خدا داشت.- نيز:
٢٩٥٧
«مَنْ أَمَّلَ غَيْرَ اللَّهِ سُبْحانَهُ، أكْذَبَ آمالَهُ.»
[٣]: (هركس غير خداوند سبحان را آرزو كرد، تمام آرزوهايش را دروغ و بر خلاف واقع مى يابد.)
|
كو عشوه اى ز ابروى او؟ تا چو ماهِ نو |
گوى سپهر در خم چوگانِ زَرْ كشيم |
|
كجاست عشوه ها و تجلّيات جمالى جانان و ابروان دلكشش؟ تا چوگانِ گوى خورشيد سپهرش قرار داده و از پرده غيب بدر آورده و به نورافشانى و زرفشانىاش بداريم. با اين بيان مى خواهد بگويد: چون هلال جمال دوست جلوه گرى نمايد، قدرت آن را خواهيم يافت تا خورشيد به آن عظمت، و سپهر به آن جلالت را در زير فرمان كشيم. گويا با اين بيت تمنّى ديدار براى خود و دوستانش فرموده؛ چنانكه در جايى مى گويد:
|
شاهدان گر دلبرى زينسان كنند |
زاهدان را رخنه در ايمان كنند |
|
|
رخ نمايد آفتابِ دولتت |
گر چو صبحت آينه، رخشان كنند |
|
|
كن نگاهى از دو چشمت، تا در آن |
مرگ را بر بىدلان آسان كنند |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٩٢، ص ١٦١.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى، ص ١٦.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى، ص ١٧.